مطالبی در مورد دین زرتشت (دین آزادگی و اختیار) و ایران سرزمین جاوید
پيام مدير وبلاگ
به نام خداوند جان و خرد کز آن برتر، اندیشه برنگذرد به کورش به آرش به جمشید قسم به نقش و نگار تخت جمشید قسم ايران همی قلب و خون من است گرفته ز جان از وجود من است بخوانیم این جمله در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد
درود بر شما هم میهنان گرامی در سراسر گیتی من ایرانیم، کنیه ام آریا، خدایم اهورا و با ساخت این وبلاگ قصد دارم نا گفته های تاریخ ایران را برای شما باز گو کنم و امیدوارم که وبلاگ من آنقدر مفید و سودمند باشد، تا پرده غفلتی که افراد نادان، سودجو، تندرو، منافق و خودخواه بر دیدگانتان نهاده اند با همت خودتان بر داشته شود
لطفا دیدگاه ها فراموش نشود با سپاس از شما "جاوید ایران زمین وخردنگهدارتان"
آیا
میدانید: اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از
شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان
استفاده کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در
اطراف کاشان.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان
بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان
بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از
پادشاهان زن ایرانی.
آیا
میدانید: اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115سرباز.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران،ایرانیان
بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند.
آیا
میدانید: کلمه شاه راه از راهی که کورش بزرگ بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد
احداث کرد گرفته شده است.
آیا
میدانید: کورش بزرگ در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام
دارد.
آیا
میدانید: کورش پس از فتح بابل به مبعد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به
خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000متر بلندی داشت برای اثبات
حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد.
آیا
میدانید: اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش بزرگ در شوش جهت تعلیم
فن و هنر ساخته شد.
آیا
میدانید: دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل
از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت، ساخته شد.
آیا
میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و
سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.
آیا
میدانید: کمبوجیه فرزند کورش به دلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر
به جای عضر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پردخته بود، با 2500 سرباز
ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف
کرد و به دلیل آمدن قحطی در مصر مقدار بسیار زیادی غله وارد مصر کرد. اکنون در مصر
یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد.
او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.
آیا
میدانید: داریوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد
جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی
ایران را بر سر نهاد و برای همین مناسبت دو نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و
سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.
آیا
میدانید: داریوش بزرگ طرح تعلیمات عمومی و سواد آموزی را اجباری و به صورت کاملا
رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به
همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعد ها خط پهلوی نام
گرفت. (داریوش به حق مطعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلوتر از خود می اندیشید)
آیا
میدانید: داریوش در پاییز و زمستان 518- 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را
طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران
مصری به روی کاغذ آورد.
آیا
میدانید: دایوش پس از تصرف بابل 25000 یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق
بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.
آیا
میدانید: داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاه راه بزرگ کورش را به اتمام رساند و
جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده
ابریشم نام گرفت.
آیا میدانید:
اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش بزرگ به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین
کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس سه سال طول کشید و کل ساخت
کاخ؟؟ سال به طول انجامید.
آیا
میدانید: داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25000 کارگر به
صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استاد کار
هر 5 روز یک بار یک سکه طلا (داریک) میداده و به هر خانواده از کارگران به غیر از
مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر
ده روز یک بار استراحت داشتند.
آیا
میدانید: داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا و مزد
میداده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب می شده. این در حالی است
که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با
شلاغ نیز همراه بوده است.
آیا
میدانید: تقویم کنونی (ماهی 30 روز) به دستور داریوش پایه گزاری شد و او حیاتی را
برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی دنی تون بسیج کرده بود. بر طبق
تقویم جدی داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید
مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.
آیا
میدانید: داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن
تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی
ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.
آیا
میدانید: داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -
سازمان اطلاعات - سازمان پیت و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد.
آیا
میدانید: اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
آیا
میدانید: داریوش برای جلوگیری از قهطی آب در هندوستان که جزوی از امپراتوری ایران
بوده سدی عظیم به روی رود سند بنا نهاد.
آیا
میدانید: فیثا غورث که به دلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه
آورده بود توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.
آیا
میدانید: در طول سلطنت داریوش بزرگ 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او
پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت
را در سر تا سر ایران بسط داد. او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان
ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.
یاد آنان گرامی باد شاید ما ذرّه ای میهن پرستی
را از آنان بیاموزیم
+ نوشته شده توسط فریدون در 87/01/31 و ساعت
15:47 |
منم کوروش،
شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ... نوه کوروش، شاه بزرگ... نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...
آنگاه که
بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در
بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل
را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من
به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین
وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح
کوشیدم.
من برده داری
را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای
خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را ار هستی
ساقط نکند.
مردوک خدای
بزرگ از کردار من خشنود شد... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی
شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم...
من همه
شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نمایشگاه هایی که بسته
شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی
که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران
آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر
و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک
خدای بزرگ و به شادی و خرمی به بیایشگاه های خودشان بازگرداندم. بشود که دل ها شاد
گردد.
بشود،
خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه
خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه
برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: " به کوروش شاه،
شادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی
دار."
من برای همه
مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
برگرفته از کتاب منشور کوروش هخامنشی/
رضا مرادی غیاث آبادی
منشور کورش بزرک
منم کورش،
شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، سومر و اکد و چهار گوشه جهان، پسر
کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبیره چیش پیش، شاه
بزرگ، شاه آنشان، از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فرمانرایی آنان را خداوند
گرامی می دارد و با خشنودی پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که بی
جنگ و آشتی جویان به بابل اندر شدم. همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در
بارگاه پادشاهان بابل بر اورنگ شهریاری نشستم.
مردوک، سرور
بزرگ (خدای بابلیان)، مهر دلهای پاک مردم را به من که دوستدار بابل هستم گروانید،
زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم و هر روز در پرستش او کوشیدم. ارتش بزرگ من با
صلح و آرامی در بابل گام بر می داشتند. من نگذاشتم کسی در سراسر سرزمین های سومر و
اکد ترساننده باشد و رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع بابل
و وضع جایگاه های ورجاوند آن، دل مرا لرزاند. من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم
درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که شایسته آنان نبود. من برده داری را
بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم، فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای
خود آزاد باشند و آنان را نیازارند.
من فرمان
دادم هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقد نکنند. مردوک از کردار من خشنود شد. بر من
کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من کمبوجیه، و هم چنین بر همه سپاهیان من برکت و
مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی جایگاه والایش را
ستودیم. به فرمان مردوک همه شاهانی که بر اورنگ شاهی نشسته اند: و همه پادشاهان
جهان، از دریای بالا (مدیترانه) تا دریای پایین (خلیج پارس)، همه مردم سرزمین های
دوردست، همه پادشاهان آموری، همه چادرنشینان، مرا خراج گذارند و در بابل بر من
بوسه زدند. از... آشور و شوش...
من شهر های
آگاده، اشنوبا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و شهر های کهن سوی دجله را که
ویران شده بودند از نو ساختم. من بابل و همه شهر های ورجاوند را در فراوانی پاس
داشتم. درماندگان باشنده بابل را گه نبونید به رغم خواستخدایان یوغی (اسارت) داده
بود نه شایسته ایشان، درماندگی هایشان را درمان کردم و از بیگاری برهانیدم. فرمان
دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. خدای بزرگ از
کردار من خشنود شد. او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. من همه شهرهایی را که
ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم همه نیایشگاه هایی را که بسته شده بود
بگشایند. هم چنین تندیس خدایان سومر و اکد را که نبونید بی ترس از خدای بزرگ که
بابل آورده بود، برای خشنودی مردوک، به شادی و خرمی به نیایشگاهها ی خودشان
بنشاندم، بشود که دلها شاد گردد. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند به
جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به
همبستگی فراخواندم. باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم
زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند.
بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می
دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند (بهشت) ارزانی دار. بی گمان در روزهای
سازندگی، همگی مردم بابل پادشاه را گرامی داشتند و من همه مردم را در زیستگاه در
صلح و آرامش بنشاندم. با روی بزرگ شهر بابل را استوار گردانیدم. دیوار آجری خندق
را که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده، به پایان نرسانیده
بودند، به انجام رسانیدم. دروازه هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهای چوب سدر
پوشیده از مفرغ... کتیبه ای از پادشاهی پیش از من به نام آشور بانیپال... برای
همیشه.
بیانیه حقوق بشر کورش بزرگ
اینک که به
یاری مزدا تاج پادشاهی ایران و بابل و کشورهای چهار گوشه جهان را بر سر گذاشته ام،
اعلام میکنم:
دین ها و
آئین های ملت هایی که من پادشاه آنها هستم گرامی خواهند بود و من نخواهم گذاشت که
فرمانداران و زیر دستان من دین و آئین ملت هایی را که من پادشاه آنها هستم کوچک
نمایی کنند یا به آنها توهین کنند.
من از امروز
که تاج بر سر نهاده ام، تا روزی که زنده هستم و مزدا پادشاهی را بر من روا دارد،
هرگز پادشاهی خود را بر کسی تحمیل نخواهم کرد، و هر ملت آزاد است که مرا به
پادشاهی خود بپذیرد یا نپذیرد و هرگاه مرا پادشاه خود نخواهد، من برای پادشاهی بر
آن ملت جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی
که پادشاه ایران و کشورهای چهارگانه هستم، نخواهم گذاشت کسی به دیگری ستم کند و
اگر کسی ستم دید، من حق او را از ستمگر خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را
مجازات خواهم کرد.
من تا روزی
که پادشاه هستم، نخواهم گذاشت زمین و خانه یا دارایی دیگری را به زور یا جور دیگری
بی پرداخت بهای آن و خشنودی دارنده دارایی از آن خود کند. من تا روزی که پادشاه
هستم، نخواهم گذاشت که کسی کس دیگری را به بیگاری بگیرد و بی پرداخت مزد، وی را به
کار وادارد.
من امروز
اعلام میکنم که هر کس آزاد است که هر دینی را که گرایش دارد بپرستد و در جایی که
خواستار است سکونت کند، به شرط اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را
که میل دارد پیشه کند و دارایی خود را هر جور که خواستار است به مصرف برساند، به
شرط اینکه آسیبی به حقوق دیگران نزند. من اعلام میکنم که هر کسی پاسخگوی کردار خو
می باشد، و هیچ کس را نباید برای گناهنی که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد.
مجازات برادر گناهکار و وارونه آن غدغن است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای
گناهی کرد، فقط گناهکار باید مجازات گردد نه دیگران.
من تا روزی
که به یاری مزدا پادشاهی میکنم، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به غلامی و کنیزی
بفروشند و فرمانداران زیر دست من بایستی که حوزه فرمانروایی و ماموریت خود از فروش
و خرید مردان و زنان به غلامی و کنیزی جلوگیری کنند و رسم بردگی باید به کلی از
جهان بر افتد.
و از مزدا
خواهانم که مرا در اجرای تعهداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملت های چهار
گوشه جهان بر دوش گرفته ام پیروز گرداند.
بخش هایی از وصیت نامه کوروش بزرگ
پس از مرگ بدنم را موميای
نكنيد
و در طلا و زيور آلات و
يا امثال آن نپوشانيد
زودتر آنرا در آغوش خاک
پاک ايران قرار دهيد تا
ذره ذره های بدنم خاک
ايران را تشكيل دهد
چه افتخاری برای انسان
بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود
از همه پارسيان و هم پيمانان
بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچ گونه بدی
رنج نخواهم برد شادباش گويند
فرزندان من،
دوستان من
من اكنون به پايان زندگی نزديک گشتهام
من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و
كام من اين است كه اين احساس
در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد،
زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و
پيری بختيار بودهام،
هميشه نيروی من افزون گشته است آن
چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم
من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود
خوشبخت
و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام
زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود
من آن را اكنون سربلند و بلندپايه
باز میگذارم
اما از آنجا كه از شكست در هراس
بودم،
خود را از خودپسندی و غرور بر حذر
داشتم
حتی در پيروزی های بزرگ خود، پا از
اعتدال بيرون ننهادم
در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم،
شما و ميهنم را خوشبخت میبينم
و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا
مردی خوشبخت بدانند
مرگ چيزی است شبيه به خواب
درمرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد میگردد به آتيه تسلط پيدا می
كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود
پس اگر چنين بود كه من انديشيدم،
به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد
كه من هميشه ناظر شما خواهم بود،
اما اگر اين چنين نبود،
آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای
او هيچ ترديدی نيست
و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم
تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد
من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست
میدارم ولی فرزند بزرگترم كه
آزموده تر است كشور را سامان خواهد
داد
فرزندانم! من شما را از كودكی چنان
پروردهام كه پيران را آزرم داريد
و كوشش كنيد تا جوانتران از شما
آزرم بدارند
تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين
پادشاهی،
تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت
دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای
مطمئنتری هستند
همواره حامی كيش يزدان پرستی باش،
اما هيچ قومی را مجبور نكن
كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و
هميشه به خاطر داشته باش كه
هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی
كه ميل دارد پيروی كند
هر كس بايد برای خويشتن دوستان يک دل
فراهم آورد
و اين دوستان را جز به نيكوكاری به
دست نتوان آورد
از كژی و ناروايی بترسيد
اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت
بود قدرت شما رونق خواهد يافت،
ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در
اجرای عدالت تسامح ورزيد،
ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر
ديگران از بين خواهد رفت
و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری
كردم
نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش
فراهم می ساخت
و از همه شادی های عالم برايم لذت
بخش تر بود
به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما،
ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد
كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد
پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در
اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهيد
چه بهتر از اين كه انسان به خاک كه
اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد
من همواره مردم را دوست داشتهام
و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با
خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم
هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم
میگسلد
اگر از ميان شما كسی میخواهد دست
مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،
تا هنوز جان دارم نزديک شود
و هنگامی كه روی خود را پوشاندم،
از شما خواستارم كه پيكرم را كسی
نبيند،
حتی شما فرزندانم
پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد
.:.:. به واپسين پند من گوش فرا داريد
اگر میخواهيد دشمنان خود
را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد .:.:.
وصیت نامه
کورش بزرگ
اکنون که من از دنیا
میروم، بیست و پنج کشور جز امپراطوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران
رواج دارد و ایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند و مردم آن کشور ها نیز در
ایران دارای احترامند، جانشین من کمبوجیه باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا
باشند و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب
و شعائر آنان را محترم شمرد. هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمارد
و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست چون اگر دوستان و ندیمان خود را به
کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند، نخواهی
توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوستند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی توصیه
دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها
آفت سلطنت اند و بدون ترحم درغگو را از خود بران. افسران و سربازان ارتش را راضی
نگاه دار و با آنها بد رفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آنها نخواهند
توانست مقابله به مثل کنند، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته
شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست میگذارند و تسلیم
میشوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند. امر آموزش را که من شروع کردم
ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها
بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی
کرد. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو
پیروی نمایند و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکسی باید آزاد باشد تا از
هر کیش که میل دارد پیروی کند. بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را
بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و
در قبر بگذار، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و
تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج
کشور سلطنت میکردم و تو نیز خواهی مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه
پادشاه بیست و پنج کشور باشد، خواه یک خوار کن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد
ماند، اگر تو هر زمان که فرصت به دست میآوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی،
غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر
مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت
حاوی جسدت را ببیند. زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی
ادعایی داری موافقت کن که یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رأی
صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست
بر ندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت،
زیرا قائده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود، در آباد
کردن، حفر قنات، احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده. عفو و دوستی را
فراموش مکن و بدان بعد از عدالت بر جسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی
عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی
کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نوده ای. بیش از این
چیزی نمیگویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضرند کردم تا
اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها
بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است...
بخشی دیگر
از وصیت نامه کوروش بزرگ
هان ای رهگذر که می آیی و نمی دانم کیستی! من کوروش هستم، پسر کمبوجیه از
تخمه هخامنشی، مادرم ماندانا دختر پادشاه ماد، منم کوروش شاه بزرگ، شاه پارس، شاه
سرزمین های پهناور، آفتاب گیر، سرزمین های فراخ که اکنون به این مقدار اندک از
سرزمین بزرگ کشورم بسنده کرده ام بر گور من رشک مبر و بر ویران کردنش دل خوش مدار
که تو نیز بر گور خود چنین نگاری، هرگاه فرمانبردار اهورامزدا باشی.
وصيت نامه داريوش بزرگ
اينک
كه من از
دنيا می روم بيست و پنج كشور جزو امپراتوری ايران است و در تمام اين
كشور ها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشور ها دارای احترام هستند و مردم
كشور ها نيز در ايران دارای احترام می باشند. جانشين من خشايار بايد
مثل من در حفظ اين كشور ها بكوشد و راه نگهداری اين كشور ها اين است كه در امور داخلی
آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
اكنون كه من
از اين دنيا می روم دوازده كرور زر در خزانه سلطنتی داری و اين زر يكی از اركان
قدرت تو می باشد. زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته
به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايی نه اينكه از آن بكاهی. من نمی
گويم كه در مواقع ضروری از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه
هنگام ضرورت از آن برداشت كنند. اما در اولين فرصت آنچه برداشتی به
خزانه برگردان. مادرت آتوسا برمن حق دارد. پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را
فراهم كن.
ده سال است
كه من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف كشور هستم. من روش ساختن اين انبار
ها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون
انبار ها پيوسته تخليه می شود حشرات در آن به وجود نمی آيند و غله در اين انبار ها
چند سال می ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد پس از من به ساختن انبار
های غله ادامه دهی تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در آن موجود باشد و هر
ساله پس از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای
تامين كسر خواروبار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاری شد به انبار
منتقل نما. به اين ترتيب تو هرگز برای آذوغه در اين مملكت دغدغه نخواهی
داشت ولو دو يا سه سال پياپی خشكسالی شود. خود رامملكتی ار. برای آنها همان مزيت
دوست بودن با تو كافی است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار های مملكتی
بگماری و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند، نخواهی توانست آنها را
به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعايت دوست بنمايی.
تمام كردن
اين كانال از نظر بازرگانی و جنگ بسيار اهميت دارد تو بايد آن كانال را به
اتمام برسانی. عوارض عبور كشتی ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه
ناخدايان كشتی ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند.
اكنون من
سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران، نظم و امنيت برقرار
كند، ولی فرصت نكردم سپاهی به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برسانی.
با يک ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر
است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.
توصيه ديگر
من به تو اين است كه هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده. چون هردوی آنها آفت
سلطنت هستند پس بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر
مردم مسلط نكن. برای اينكه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون
ماليات وضع
كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلی كم كرده است و تو اگر اين قانون را حفظ
كنی عمال حكومت يا مردم زياد تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نكن. اگر با آنها بد
رفتاری كنی آنها نخواهند توانست معامله ی متقابل كنند. اما در ميدان جنگ
تلافی خواهند كرد. ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد. تلافی آنها اينطور خواهد
بود كه دست روی دست می گذارند و تسليم می شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را
فراهم نمايند.
امر آموزش
را كه من شروع كرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا
اينكه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها بيشتر شود، تو با
اطمينان بيشتری ميتوانی سلطنت كنی. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش.
بعد از اينكه من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را بشوی و آنگاه كفنی را كه
خود فراهم كرده ام بر من پيچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم
را كه موجود است مسدود نكن تا هرزمانی كه ميتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا
در آنجا ببينی و بفهمی، من كه پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر
بيست وپنج كشور سلطنت ميكردم، مردم و تو نيز مثل من خواهی مرد، زيرا سرنوشت آدمی اين
است كه بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يک خاركن. هيچ كس در اين جهان باقی نمی
ماند. اگر
تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببينی، غرور و خود
خواهی برتو غلبه نخواهد كرد. اما وقتی مرگ خود را نزديک ديدی،
بگو كه قبر
مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينكه بتواند تابوت
حاوی جسد تو را ببيند.
زنهار، زنهار، اگر از كسی ادعايی داری
موافقت كن يک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسيدگی قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا
كسی كه مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار.
زيرا اگر دست از آباد كردن برداری كشور تو رو به ويرانی خواهد گذاشت. زيرا قاعده اين است كه وقتی كشور آباد
نمی شود به طرف ويرانی می رود. در آباد كردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را
در درجه اول اهميت قرار بده.
عفو وسخاوت
را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولي عفو فقط موقعی بايد
به كار
بيفتد كه كسی نسبت به تو خطايی كرده باشد و اگر به ديگری ستمی كرده باشد و تو خطاكار را عفو كنی، ظلم كرده ای زيرا حق
ديگری را پايمال نموده ای.
بيش از اين
چيزی نمی گويم و اين اظهارات را با حضور كسانی كه غير از تو در اينجا حاضر
هستند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ، من اين توصيه ها را كرده ام و اينک
برويد و مرا تنها بگذاريد، زيرا احساس می كنم كه مرگم نزديک شده است.
نادر شاه افشار از ایل
افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایرانی بعد از اسلام است ابتدا نادر قلی یا
ندرقلی نامیده می شد. زمانی که افغان ها و روسیه ای ها و عثمانی ها از اطراف به
ایران حمله کرده بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود نادرشاه به همراه عده ای
سوار به طهماسب صفوی که به کین پدر برخواسته بود ملحق گشت و فتّنه های داخلی
راازبین برده وکشور را از چند دستگی خارج نمود و افغانها را بیرون کرد، شاه طهماسب
صفوی از شهرت و اعتبار نادرشاه در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن
قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در
جنگ چالدران به دلیل عدم توانایی خویش به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت.
نادرشاه با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب
کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به
قفقازکه در اشغال نیروهای روس بود رفت که با کمال تعّجب دید سربازان روسی خود پیش
از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته بودند در مسیر بازگشت در سال 1148 در دشت مغان
در مجلس ریش سفیدان ایران((بزرگان)) از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال
پشت پرده خاندان صفوی بود. و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدوی
آمدند و خبر آوردند که مجلس به صلاحیّت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است
نادرشاه همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش ببندد. او
سه بار به پادشاه هند اخطار نمود که افسران اشرف - افغان را که به طور تقریبی800
نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به دولت ایران تحویل دهد که به
علّت عدم انجام این کار سپاه ایران از رود سند گذشت و به سوی هندوستان تاخت وآنجا
را تسخیر نمود و سرانجام 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و
بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت: ((ما متجاوز نیستیم
اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت.)) محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی
نادرشاه از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار
اونادرشاه گفت: جوانان ایرانی به کتاب نیازمندند سالها حضور بیگانه باعث نابودی
تاریخ مکتوب ما را شده است محمد گورکانی ازدرخواست وی متعجّب شد او علاوه بر
کتابها جواهرات بسیاری به نادرشاه هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون
پشتوانه پول ملّی ایرا ن در بانک مرکزی است. نادرشاه افشار12 سال سطنت نمود و در
سال 1160 به وسیله عده ای خائن کشته شد. نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا
25 سالگی به همراه مادرش در بردگی اُزبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اُردوگاه
اُزبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادی خواهی همپیمان گشت...
در اینجا
گزیده ای از سخنان پندآموز نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم:
نادر شاه افشار: میدان
جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر دو طرف میدان به حقّ خویش قانع باشند.
****
نادر شاه افشار: سکوت
شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام.
****
نادر شاه افشار: تمام
وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب
کنم.
****
نادر شاه افشار: باید
راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای
رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و
ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه
وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت
فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب
اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ.
****
نادر شاه افشار: از دشمن
بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت. جوانی که از آرمانهای
بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.
****
نادر شاه افشار: اگر
جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جایی نخواهد رسید.
****
نادر شاه افشار: خردمندان
و دانشمندان سرزمینم، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما،
اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود.
****
نادر شاه افشار: وقتی پا
در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون
هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می
خواهند. پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده
اند و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند.
****
نادر شاه افشار: هر
سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور
سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود
بدبختی و سیاهی را، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد
پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می
آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند...
****
نادر شاه افشار: شاهنامه
فردوسی خردمند، راهنمای من در طول زندگی بوده است.
****
نادر شاه افشار: فتح هند
افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را
ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند. اگر به دنبال
افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم. که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی
من بدور بود.
****
نادر شاه افشار: کمربند
سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما
ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است.
****
نادر شاه افشار: هنگامی
که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون، سپاه
من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ
کشور و امنیت آن است.
****
نادر شاه افشار: لحظه
پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و
شادان ببینم.
****
نادر شاه افشار: برای
اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می
آورم.
****
نادر شاه افشار: گاهی
سکوتم، دشمن را فرسنگ ها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند.
****
نادرشاه افشار:کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته
به قصدانتقام بیرون می آیند انتقام از خراب
کننده و ندای از درونم می گفت برخیزایران تو را فراخوانده
است و برخواستم.
تخت جمشید، مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها درسال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید. تختجمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر بهمرودشتمحدود است. این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهرپارسهکهیونانیان آن راپرسپولیسخوانده اند ساخته شده است.
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق. م، آغاز شد. نخست صفه یاتخت گاه بلندی را آماده کردند و روی آنتالار آپاداناو پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند. پس از داریوش، پسرشخشایارشاتالار دیگری را بنامتالار هدیشرا بنا نمود و طرح بنایتالار صد ستونرا ریخت . اردشیر اولتالار صد ستون را تمام کرد. اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد کهناتمام ماند. این ساختمان ها بر روی پایه هایی ساخته شده که قسمتی ازآنها صخره های عظیم و یک پارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اندمعماری هخامنشی، هنری است از نوعتلفیق و ابداعکه از سبک معماری هایبابلوآشورومصر و شهرهای یونانیآسیای صغیروقوم اورارتواقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماریپدید آورده است. هخامنشیان با ساختن این ابنیه عظیم می خواستند عظمتشاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.
تختجمشید
اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاک برداری در گوشه شمال غربی صُفحه تختجمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد . بر روی این الواح کلماتی بهخط عیلامینوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد. از میان الواح بعضی بهزبان پارسیو خط عیلامی است. از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهایتخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شدهباطل گشت . زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران اینقصرهای زیبا، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد میدادند و هر کدام از این الواح سند هزینه یک یا چند نفر است . کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند، از ملتهای مختلفچون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند کههمة آنانرعیتدولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی کهبه این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی، که آن را با یک واحدپـول بابلی به نام «شکل» سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند .اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از: گندم و گوشت. اسکندر مقدونیدر یورش خود بهایران در سال 331 قبل از میلاد، آن را به آتش کشید. تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنراناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیریاسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیارمبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مددیک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعهعظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخردهه 1310 خورشیدی کشف شد .چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که بهزبان عیلامیو دیگرزبان های باستانیتحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که درآن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد .مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد .تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالایکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن بهعنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است .تخت جمشید در 57 کیلومتریشیرازدر جاده - اصفهان و شیراز واقع شده است.
واژه "زرتشت" از دو بخش تشكيل شده: "زرتا" که به
معنی زرین است و "اوشترا" که از ریشه "اوش" به معنی روشن. و
رویهم به معنی "روشنایی زرین" است. بنا به باوری، نام اصلی زرتشت،
سپيتامه بوده است که از نام خاندان و بنیادگذار این خاندان گرفته شده و
"زرتشت" نامی است که در هنگام برگزیده شدن به پیامبری به او داده شده
است.
زرتشت آموزشهای نخستین را از پدر و دیگر دانشمندان نامدار شهر خود آموخت.
نوشته شده است که او ذهنی تیز و روحیهای کنجکاو داشت و در پانزده سالگی همهی
دانش زمان خود را آموخته بود.
پس از پانزده سال بررسی و تفکر درباره آفرینش، و موشکافی در آن چه که از
استادان آموخته بود، بینش زرتشت به آنجا رسید که بداند خدایان پنداری نادرست، و
تنها یک آفریننده وجود دارد که همه هستیها از اوست. سرانجام، او در سن سیسالگی
به پیامبری برگزیده شد. اشو زرتشت حتی پیش از برگزیده شدن به پیامبری هم دیدگاههای
خود را درباره روش زیست و هستی خداوند برای دیگران شرح میداد. ولی، پس از انتخاب
به پیامبری و دریافت پیام اهورا مزدا، با کوشش ویژهای دست به کار تبلیغ شد و این
کار، با دشمنی شاهزادگان و روحانیون زمان او، که منافع خود را در خطر میدیدند،
روبه رو گردید. روحانیون (مغان) از دریافت فدیه و قربانی برای خدایان و از باور
مردمان به خرافات بهره میبردند؛ و شاهزادگان میخواستند مردمان را در تاریکی
نادانی نگاه دارند و خود بیدرد سر فرمانروایی کنند. پیام گاتها که بوسیله زرتشت
پخش میشد، موقعیت آنان را ضعیف میکرد.
مخالفان شاهزادگان و روحانیون چند خداپرست - جان زرتشت را مورد تهدید
قرار دارند. ناگزیر در سن 42 سالگی تصمیم به مهاجرت گرفت (امر مهاجرت در گاتها
ذکر شده است) و با شاگردان وفادارش به باکتریا در شرق ایران رفت و در آن سرزمین
توانست پیروان زیادی پیدا کند، از جمله کی گشتاسب پادشاه بلخ، و همسرش هوتوسا، دین
زرتشت را پذیرفتند و حامی او شدند. در گاتها زرتشت بارها فرمانروایان بدکار و
روحانیون استفادهجو را که میکوشند مردم را در نادانی نگاهداشته و از آنان بهره
برداری کنند، ملامت میکند.
اشو زرتشت 47 سال با همه جان و روان خود، در راه آموزش و گسترش دین کوشید
و سرانجام هنگامی که سرگرم ستایش اهورا مزدا در آدریان (آتشکده) بود به دست بدخواهی
به نام توربراتور کشته شد.
پندهایی از آیین داد و آزادگی
آزادی
کیش اشوزرتشت، دین آزادگی و آیین داد و امید است. برای نمونه گاتها، انسان
را به گزینش منش نیک، رهبر دانا، دوست خردمند و همسر اَشو سفارش می کند ولی وادار
نمی سازد. دین زرتشت به هر شخص به عنوان فرد ارج می گذارد. آزادی و اختیار یکی از
با ارزش ترین داده اهورایی است و هیچ کسی حق گرفتن آن را ندارد
ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی
اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن
و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی
راه و کیش خود را برگزیند. هات ۳۱ بند ۱۱
برابری زن و مرد
در آیین زرتشت، انسان ها از هر نژاد، ملیت و قوم، با هر زبان و رنگ پوست،
دین و باور، از حقوقی برابر برخوردارند. برتری دینی، قومی و نژادی در این آیین نیست.
زرتشت تنها عامل برتری را پایبندی به قانون اَشا و پیروی از اندیشه، گفتار و کرداد
نیک می داند. از دیدگاه اشوزرتشت، خداوند، همه انسانها را آزاد آفریده و آنها را
از بخشش آزادی و خِرَد برخوردار ساخته تا با بهره گیری از اندیشه خویش، دیدگاه پیشنهادهای
گوناگون را ارزیابی کند و با اختیار کامل بهترین راه را در زندگانی برگزینند.
چنانکه انسان ها از آزادی اندیشه و بیان برخوردارند، از حق آزادی در گزینش دین و آیین
نیز بهره مند هستند. وقتی انسان ها از حقوقی مسازی برخوردار باشند، زن و مرد نیز
در همه مراحل مادی و مینوی زندگی حقوقی برابر دارند
ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی
آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینید. هات ۳۰ بند ۲
مهر ورزی
در آیین زرتشت، جنگ و دشمنی چه از برای کشورگشایی و چه بنام گسترش دین،
نادرست است. او به جهانی سرشار از دوستی و مهربانی می اندیشد. همه انسانها باید با
پیوستن و پایبندی به اَشا، مهربانی و یگانگی را در بین خود گسترش دهند تا دوستی
جهانی پدیدار گردد. هر زرتشتی به هنگام نیایش روزانه، باوز و پیمان خود را در سرود
« مَزده یَسنو اَهمی» به مهر و آشتی در دین مزدایی زرتشی استوار می سازد؛ او آیینی
را پیروی می کند که مخالف جنگ و خونریزی و ستایشگر آشتی، از خود گذشتگی و پارسایی
است
این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم. امیدوارم اندرزم را
بگوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و بخاطر بسپرید: همیشه با نیک
منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی جوئید.
چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد. هات ۵۳ بند ۵
باور ایمان
مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است
گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز
خواهد داد و سرانجام ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو
خواهند آمد. هات ۳۴ بند ۱۰
فلسفه زردتشت "سیری در دینی کهن"
دین راه درست زیستن است و درست زیستن با نیک اندیشی آغاز میشود. گاتهای
زرتشت (گاتها، پیام و دین اهورا مزدا و کلام آن سخن زرتشت است) نیک اندیشی، نیک
گفتاری و نیک کرداری را میآموزد.
گاتها اندیشههای مینوی و زبان آن، زبان اهورایی است. گاتها همچون اهورا
مزدا، دانایی و روشنایی بیکرانی است که تنها با چشم و دل، گوش وجدان، و داوری
خرد، دینی، شنیدنی و دریافتنی است. رموز، اشارات، تشبیهات و تمثیلات گاتها، زیبا
سخنانی اندیشهزا هستند که توسن پندار را در آسمان راستی به جولان آورده و جویندگان
نیکی و سازندگی را، شادی و رسایی میبخشند.
گاتها با اندیشههای کلان سر و کار دارند. به خرد و ریز نمیپردازند.
سلامت روان و بدن را با هم لازمه نیک زیستن میداند و آن گونه رفتاری را اندرز میدهد
که به جان و تن زیان نرساند. خرد، راستی، بینش و مهر راهنمای مردمان برای شناسایی
آن گونه رفتارها هستند.
گاتها از خرد و منش نیک (و هومن یا بهمن)، از راستی و داد (اشا یا اردیبهشت)،
از توان سازنده و نیکو (خشترا یا شهریور)، از آرامش و مهر فزاینده (سپنتا آرمیتی یا
اسفند)، از خودشناسی و رسایی (هاروتات یا خرداد) و از بیمرگی و جاودانی (امرتات یا
امرداد)، و از هر آنچه والا فروزههای خداییاند، سخن میگوید.
گاتها از آزادی گزینش (اختیار)، از هنجار انگیزه و شده (قانون علت و
معلول) از بهرهوری از کارکرد زندگی (بهشت و جهنم)، و از داد (عدل) اهورایی گفتوگو
میکند.
گاتها از آفرینش و روان فزاینده (سپنتامینیو) که گوهر اهورایی است، و از
تازه شدن جهان(فرش کرت) که امید آدمی برای نیکو زیستن است، آگاهی میدهد.
گاتها پایه دین راستین را میآموزد، راه درست اندیشیدن و درست زیستن.
یکتایی اهورا مزدا
اشو زرتشت خداوند را به نامهای اهورا، مزدا، اشا یا ترکیبی از آنها و بیشتر
به نام اهورا مزدا و یا مزدا اهورا و گاهی هم مزدا اشا خوانده است. اهورا مزدا به
چم (معنی) هستیبخش، سرور دانا، و داور هستی است. آنچه که فردوسی "خداوند
جان و خرد" خوانده است.
اهورا از ریشه "اه " به معنای هستی؛ مزدا از ریشه
"من" به معنای منش و خرد، و "اشا " به معنای راستی و داد است.
"اشا" همچنین، هنجار (قانون) طبیعی و خدایی است که آفرینش، را سامان میدهد
و اندیشه، گفتار، و کردار آدمیان را ارزیابی میکند. این سه نام، ویژگی بنیادی
خداوند را که هستی (مطلق وجود)، دانایی (عقل)، و داد (عدل) باشد، بازگو میکند. با
توجه به اینکه خداوند کلی و مطلق و آدمی جزئی و نسبی است. شناخت خداوند با تواناییهای
محدود آدمی و تعریف او با واژههای قراردادی شدنی نیست. به همهی اینها، آدمی
کوشاست تا با خرد (من) وجدان (دانا) و بینش (باُدا) حقیقت هستی (وجود) را دریابد
و دهنده هستی (خالق) را بشناسد. خدای زرتشت، اهورا مزدا، هستی دهنده و خرد است.
نخستین بخش نام خداوند "اهورا " به چم هستیبخش است. "هستی"
را میتوان دریافت ولی نمیتوان بیان کرد. در بودن (تحقق) هستی و دو دلی (تردید)
روانیست. اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، سپنتامینیو و انگرهمینیو
سخن میگوید. زندگیو سپنتامینیو، هستی؛ نازندگی و انگرهمینیو، نا هستیاند. هستی
و نا هستی هر دو واقعیتاند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد ناهستی
واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشتی، تنها دادههای اهورا مزدا هستی
دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد، همه هستی دارند.
زیرا داده اهورا مزدا هستند. مرگ واقعیت است ولی، هستی ندارد. زیرا داده اهورا
مزدا نیست بلکه پدیدهای است غیر اهورایی.
گوهر هستی یکی، جهانی، کلی، و همه جا گسترده است. به گفته اشو زرتشت:
اهورا مزدا، آن هستی جهانی و کلی است که همه هستیها داده او و پایدار از
اوست. از این رو اشو زرتشت آن سرچشمه نادیده را اهورا یعنی هستی، سرچشمه هستی و
دهنده هستی میخواند.
در گاتها (کتاب مقدس زرتشت)، هستی بخش یا آفرینندگی اهورا مزدا، با دو
واژهی "داتار" و " تشار " بیان شده است. داتار یا دادار از ریشه
"دا" به معنای دادن است و تشا از ریشه " تش" به معنای بریدن و
شکل دادن است. بنابراین، اهورامزدا دهنده هستی (وجود) و شکل دهنده آن (خالق) است.
همانگونه كه خورشید نور، گرمی و زندگی میبخشد، "دادار" خوبی و نعمتها
را ارزانی میداد. و همانگونه که معمار و مهندس، سازندگی میکنند و به اشیاء شکل
میدهند، "تشا" به موجودات چهره میدهد.
بر خلاف نظریه مذاهب ابراهیمی که خداوند همه چیز را از هیچ به وجود آورده
است، در دین زرتشت اهورا مزدا از آنچه دارد موجودات را هستی میدهد. از همین رو،
آفرینش بنا به فلسفه زرتشتی، قدیم است. همیشه با اهورا مزدا و در اهورا مزدا بوده
است.
در فلسفه زرتشتی، "اهو" یا گوهر هستی موجودات زنده در
"فروهر" اهورا مزدا است. "فروهر" نماد گوهر هستی است که در
همه زندگان، امشاسپندان (فرشتگان برتر) و آدمیان هست، و نادیدنی است، و پیکرهای
که از او ساختهاند، پنداری (خیالی) است. اهورا مزدا جهان و همه نعمتها را از
"هستی" خود داده است. از این رو جهان هستی از خداوند جدا نیست. ولی
اهورا مزدا "کلی" و "مطلق" است و گیتی جزئی و نسبی است.
اهورا مزدا " کلی " است یعنی اجزائی ندارد. بنابراین، در عین اینکه
جهان از خدا جدا نیست، جزئی از خدا نیست. اهورا مزدا " کلی " است و حتی
به فروزههای خود (امشاسپندان و سپنتامینیو) مقید نیست. هرچند فروزههایش از او
جدا نیستند و گاتها اهورا مزدا را با فروزههایش میشناسد و بر آنها حمل و تعبیر
میکند. این فروزهها قائم به اهورا مزدا هستند و مانند خود اهورا مزدا بیکران
(نامحدود و نامحصور) اند. این ویژگی اهورا مزدا همانست که با "مطلق"
بودن بیان میشود. اهورا مزدا بیآغاز و بیانجام است. آفرینندگی اهورا مزدا را
از راه فروزهی دهندگی و سازندگی سپنتامینیو میشناسیم و همانگونه که در جای دیگر
خواهیم گفت سپنتامینیو یا گوهر هستی (ذات وجود) یکتاست و با اهورا مزدا یکی است.
آفریدن و افزودن، اقتضای ذات اهورا مزدا است و آفرینندگی همیشه با او بوده است.
شناخت "گوهر" هستی، تنها در خرد و وجدان میسر است. گاتها، اهورا مزدا
را گوهر هستی و روان افزاینده (مقدس) میخواند. هستی همه موجودات از سرچشمه زاینده
گوهر هستی مایه میگیرند.
دومین بخش نام خداوند "مزدا" به معنای گوهر و دهنده خرد است.
در گاتها خرد فزاینده (مقدس) به عنوان نخستین فروزه اهورا مزدا آمده است. اهورا
مزدا در خرد خود، جهان را آفریده و آفرینش را هنجار داده است. اشو زرتشت از راه
خرد، اهورا مزدا را شناخت؛ و اهورا مزدا خود را در خرد زرتشت ظاهر کرد و اشو زرتشت
از راه خرد، مردم را به همکاری و همگامی با اهورا مزدا فرا میخواند.
خرد مقدس (منش نیک) رشتهای است که سراسر گاتها را به هم پیوند میدهد.
گاتها خداوند را همه دانا و سازنده میخواند. در همه جا گاتها به مردمان سفارش
شده که در هر کار نخست با خرد خود رایزنی کنند.
سومین نام خداوند "اشا" به معنای راستی، داد و هنجار (قانون)
اهورایی است که جهان و آفرینش را سامان میدهد. "اشا" خواست اهورایی
(مشیت الهی) است. در دین زرتشت، قانون خدایی با قانون طبیعی یکی و آن "اشا"
است: کنش قانونی که با راستی و داد یگانه است. اشا، ميزان (شاخص) است. این آدمی
است که باید کنش خود را با "اشا" هم آهنگ کرده، با راستی و داد، رفتار
کند تا خوشبخت شود. "اشا" داده اهورا مزدا و خود اهورا مزدا است. اشا
در کارهای آدمی دخالتی ندارد. آدمی از آزادی گزینش (اختیار) برخوردار است. ولی نتایج
کار آدمی با میزان اشا، سنجیده میشود. اشا میزان سنجش چندی و چونی است و این
سنجش، کارکرد رابطه علت و معلول است. زندگی و آینده انسان مقدر نیست، ولی قانونی
که نتیجه و پاداش کارهای آدمی را معین میکند، مقدر است. هر کس، با آگاهی از نتایجی
که بر هر علمی بار است میتواند راه خود را انتخاب کند.
اهورا مزدا "خوبی و داد" مطلق و بدون قید و شرط است بدی در
آستان او راه ندارد. خداوند زرتشت کینهتوز و انتقامجو نیست. او از بدی و ویرانگری
دور است. او خشم نمیشناسد و از همین رو مورد پرستش است. آنان که بدی میکنند،
محصول کاشته خود را که طبق قانون اشا همان بدی است، درو میکنند. انتقامجویی و یا
مجازات کار خدا نیست. اهورا مزدا برای همه خوشبختی میخواهد. از این رو " راه
درست زیستن " را از پیش نشان داده است. آنان که کجروی میکنند و با اشا بیگانه
میشوند، سرانجام رنج میبینند و این ميوه کار کرد خودشان است و نه مجازات خداوند.
اشو زرتشت پس از اینکه خداوند را هستی بخش (اهورا)، همه دانا (مزدا)، و
دادگر (اشا)، فراگیرنده و دهنده همه خوبیها (سپنتامینیو) معرفی میکند، شش فروزه
بنیادی دیگر برای خداوند بر میشمارد و همچنین میگوید که پرتوی از این فروزهها
در آدمی نیز وجود دارد. این فروزهها عبارتند از:
1- وهیشتامن (بهمن) vahishtamana:به معنای بهترین
منش و خرد مقدس است. "وهیشتا" از ریشه "وه" به معنای بهترین
(والاترین) و "من" به معنای منش و خرد و با هم به معناي والاترین اندیشه
یا والاترین منش است. "وهیشتامن"، گوهر خرد، و "خرد جهانی"
است همه آدمیان با فروزه و توانایی منش نیک (وهومن) پدید آمدهاند. وهو من
بازتابی از "وهیشتامن " یا خرد جهانی است.
2- اشاوهیشتا (اردیبهشت) asha vahishta : که به معنای
راستی (داد) والاست. اشا وهیشتا، راستی جهانی، و قانون دگرگون ناپذیريي است که
آفرینش را نظم میدهد. اشا نشانهی خواست اهورایی است. اشا راه راستی است و پویندگان
آن راه، به خوشبختی (اوشتا) میرسند. در گاتها "وهیشتامن" و
"اشاوهیشتا" بیشتر جاها با هم آمدهاند هرچند که از اشا بیشتر نام برده
شده است. اشا در خرد اهورا مزدا پدید آمده و با راستی و داد یکی است از این رو
اشاوهیشتا به معنی گوهر داد هم هست. دین زرتشتی، دین راستی و داد است که همهجا با
دروغ در جنگ است از این رو اشا، گوهر دین زرتشتی هم هست.
3- خشتر اوییریا (شهریور) khshathra vairya:
سومین فروزه اهورا مزدا به معنای توانایی برگزیدنی است. خشترا از ریشه
"خش" به معنای توانایی است. این فروزه را به "شهریاری خدایی"
تعبیر کردهاند. این فروزه معروف نیروی سازنده است و نه قدرت ویران کننده. معرف
توان اخلاقی و روانی است و نه بدی و کینه توزی. اهورا مزدا که بر همه چیز تواناست،
تواناییاش را جز در راه سازندگی، بخشندگی و مهر، به کار نمیبرد و همانگونه که
پس از این گفته خواهد شد، کسانی که با خرد (وهومن) به راستی و داد (اشا) رفتار
کنند به "توانایی سازنده" دست مییابند و این توانایی آنان را از گرایش
به بدی، خشم و کینه توزی باز میدارد. از این رو باید تنها چنین توانایی را برگزید.
4- سپنتا آرمیتی (اسفند) spenta avrmaiti:
چهارمین فروزه بزرگ اهورا مزدا است. "سپنتا" به معنای افزاینده و آرمیتی
به معنای "آرامش همآهنگی و مهر" است و دو واژه با هم به معنای آرامش
افزاینده است. سپنتا آرمیتی، آرامش و مهر جهانی را که از راه همکاری آدمیان با اهورا
مزدا به دست میآید نشان میدهد. سپنتا آرمیتی "برادری جهانی" است که
راه مهر، خدمت بدون انتظار پاداش، فروتنی و همدردی با دیگران به دست میآید.
5- اروتات (خرداد) haurvatat: که به معنای
رسايي و کمال است. اهورا مزدا گوهر کمال است. او همه خوبیها را از خود دارد و همه
خوبیها را از خود میدهد.
"کمال" نمادی از "خودشناسی" اهورا مزدا است. آدمیان
میتوانند با کوشش در راه رسیدن به کمال، با به کار بردن خرد، و کارکرد به راستی و
مهرورزی، توان اهورایی به دست آورده در راستای کمال راه پیموده، خود را شناخته و
به اهورا مزدا برسند ."هـ اروتات" نماد "رسایی و خودشناسی"
است.
6- امرتات (مرداد) ameretat: به معنای بیمرگی
است. اهورا مزدا، بیآغاز، بیانجام و جاودانی است. در اوستا امرتات و هـ اروتات
بیشتر جاها باهم آمدهاند و این نشانه آن است که در راه رسیدن به بیمرگی، نائل
شدن به کمال، رسایی و خودشناسی است. آدمی میتواند با خرد، وبا راستی و داد و مهر
ورزی، با توانایی سازنده دست یافته و با آن توانایی به کمال رسایی و سرانجام به
جاودانی برسد. اشو زرتشت، اهورا مزدای ندیدنی را با این فروزهها شناخت. این فروزهها
پیکره ندارند و اهورا مزدا پیکرهای نمیتواند داشته باشد. اهورا مزدا "کلی"
است و این فروزهها آفریده او و قائم به او هستند ولی، اهورا مزدا برای هریک از
فروزههای خود حمل میشود این لازمه "کلی" بودن است. این امر بازتابی
از فلسفه "وحدت وجود" در دین زرتشتی است. اهورا گوهر هستی، مزدا گوهر
خرد، و اشا گوهر راستی و داد است. جرقههایی از این فروزهها در آدمیان وجود دارد.
از این رو میگوییم که اهورا مزدا، آدمیان را در "شبه یا تصویر اخلاقی"خود
پدید آورد. منظور از ایجاد در شبه اخلاقی این است که خداوند و آدمیان در صفات و
فروزههایی با هم شریکاند و این مشارکت، رابطه همکاری بین نیکان (اشوان) و اهورا
مزدا را پدید میآورد.
این فلسفه وحدت وجود، کمال توحید و یکتاشناسی در هور مزديشت به اینگونه بیان
شده است:
در پاسخ اشو زرتشت که از نام و فروزههایی اهورایی پرستش میکند، اهورا
مزدا از راه خرد مقدس، او را اینگونه آگاهی میدهد:
"نخستین نام من هستی، دومین نامم هستیبخش، و سومین نامم باشنده
(حاضر) در همه هستیهاست "حضور هستی، لازمه هست شدن و هست بودن است. از این
رو "جهان درونی" یکی از جلوههای اهورا مزدا است. "چهارمین نام من
بهترین راستی، پنجمین نام من آفریننده همه نیکیها و پاکیها است". این دو
نام فروزه اشویی و سپنتایی "ششمین و هفتمین" نام من خرد و خردمند، هشتمین
و نهمین نام من دانش و دانشمند و دهمین نام من افزاینده است".
در همه این فروزهها، و فروزههای دیگری که در هورمزدیشت برای خداوند بر
شمرده شده است، اهورا مزدا گوهر و دهندهخوبی است، خوبی که در همهجا گسترده است.
و از این زیباتر، توصیفی برای اهورا مزدا نتوان کرد اشا، خداست و خواست خداست.
خداوند دهنده اشا است و اشویی همه جا هست. در همهی این فروزهها که نشان دهنده
اهورا مزدا هستند، یگانگی آفریننده، آفرینش، و آفریده (وحدت خالق و خلقت و مخلوق)
به روشنی دیده میشود. دوگانگی حاصل دور شدن آدمی از اشا (راستی و داد) و سپنتامینیو
(خوبی افزاینده) است. دوگانگی بیگانگی از خوبی و راستی است که درون هر کس به ودیعت
گذاشته شده است. اهورا مزدا سرچشمه و در بردارنده همه نیکوییهاست. بودن همهی
خوبیها در اهورا مزدا نشان دهنده فزونی در یکتایی است و این نگارهای است که
اوستا از یکتایی خدای خوبیها دست میدهد. صفات خداوند خود خداوند نیستند. ولی،
خداوند هریک از آنها و همه آنهاست. کلی اهورا مزدا را میتوان برفروزههاي بنیادی
(که در اوستای جوانتر باهم امشا سپنتا خوانده شدهاند) تعبیر کرد ولی هیچ یک از
فروزهها را نمیتوان خدا خواند. فروزههای بنیادی اهورا مزدا امشا سپنتا از اهورا
مزدا جدا نیستند و فزاینده میباشند.
فروزه دیگر اهورا مزدا که معرف آفرینش و افزایش خوبیهاست "سپنتامینیو"
است که در جهان مینوی با اهورامزدا یکی در جهان مادی تنها بازتابی از اهورا مزدا
است. در این معنا "سپنتامینیو" نشان دهنده جهان برونی اهورامزدا است.
به سخن دیگر "سپنتامینیو" جلوه اهورا مزدا در این جهان است. در اوستا
گاهی سپنتامینیو را فرزند اهورا مزدا خواندهاند همچنانکه در مسیحیت "روحالقدس"
پسر خداوند خوانده شده است. برخی از دانشمندان مسیحی تا آنجا جلو رفته که
"سپنتامینیوی" زرتشت را با "روحالقدس" مسیح که یکی دانستهاند.
یکی بودن "سپنتامینیو"و "اهورا مزدا" در جهان مینوی
و بازتاب یا "شبه بودن" "سپنتامینیو" در جهان مادی باعث
اشتباه برخی از نویسندگان شده و گمان بردهاند همانگونه که "انگره مینیو"
در جهان مادی در برابر "سپنتامینیو" قرار داده شده است، پس باید در
جهان مینوی همچنين باشد. این اشتباه بزرگی است، همانگونه که د جای دیگر بیان
خواهیم کرد "انگره مینو" در این جهان، چیزی جز نبودن "سپنتامینیو"
نیست سپنتامینیو هستی است و انگره مینیو نبودن هستی يعني نیستی است. نیستی واقعیت
دارد ولی هستی ندارد و ساخته اهورا مزدا هم نیست و نمیتواند در برابر او قرار گیرد.
"انگره مینیو" عرض و پدیدهای در این جهان است که دائمی و پایدار نیست.
همبستگی نزدیک فروزههای اهورامزدا (امشاسپنتا یا امشاسپندان)، و ذات
اهورامزدا در دین زرتشت و نزدیکی فروزه مهر و محبت با خدای مسیح در مسیحیت، باعث
شده که هلی نلز در کتابpersin mythogy صفحه 43 بنویسد:
در دین مسیح، خدا محبت است ولی در دین زرتشت محبت خداست. این درست نیست. در دین
زرتشت هم خدا محبت (آرمیتی) است ولی آرمیتی خدا نیست. کما این که خدا خرد (وهیشتامن)
است ولی خرد خدا نیست. خدا اجزا ندارد. خداوند کلی است که با فروزههای خرد، داد،
محبت، رسایی و بیمرگی توصیف میشود ولی هیچ یک از این فروزهها و حتی همه آنها،
به صورت جمع (که امشاسپنتا باشد) اهورامزدا نمیشود. در هورمزدشت، به جز فروزههایی
که به آنها اشاره کردیم، فروزههای دیگری برای اهورامزدا بر شمرده شده است. از
جمله اهورامزدا را تواناترین، پیروزی بخشترین، شکناپذیر، تندرستی بخش،
پروردگار، افزایندهترین، فرهمندترین، بیناترین، سالم سازترین، سود رسانترين،
پاک سازترین، افتخار آفرینترین، و... خوانده است، او بر همه چیز دانا، از همه چیز
آگاه، و در همهجا حاضر، و در سرانجام بر همه چیز تواناست. اهورا مزدا دادگر است
ولی بخشنده گناه نیست. دادگری با بخشش گناه یکی نیست. اشو زرتشت اندرز میدهد که
هر کس کشتهی خود را بدون کم و بیش درو میکند. این عمل بر طبق قانون تغییر ناپذیر
اشا صورت میگیرد. شفاعت در دین زرتشت موقعیتی ندارد. اشو زرتشت خداوند را در جهان
برونی(transcendence)، جهان درونی (immancence)، و اهورایی توصیف
میکند. از جنبه جهان برونی اهورا مزدا همهجا هست: در جهان ماورا و آن. جهان
وابسته به اهورا مزدا است ولی او به جهان متکی نیست. او خارج از زمان و مکان است
ولی زمان و مکان در او با اوست.
از جنبه جهان درونی خداوند در همه چیز جلوهگر است: در سنگ ریزهی بیابان،
در دانهی گیاه، در زندگی حیوان، و در اندیشه و روان انسان. او در همه هستیها
هست. هستی تنها بر اهورا مزدا استوار است.
خداوند اهوراست، اندام و پیکره ندارد ولی از راه فروزههای خود که منحصرا
نیک و اخلاقی هستندـ با افرادی که بخواهند ارتباط شخصی برقرار میکند. گفتیم که
پرتوی افروزههای اهورایی در آدمیان هست، از این رو میگوییم که اهورا مزدا آدمی
را در شبه اخلاقی خودش هست کرد. این "شبه" نشان دهنده "اشتراک
فروزهها"ست، و این اشتراک فروزهها ایجاد "رابطه"ای میکند که بین
نیکوکاران و اهورا مزدا برقرار میشود. اهورا مزدا پیکره ندارد. به گفته جرج
کارتر، دین زرتشت کمتر از هر دین دیگری فروزههای مادی بشری (اندام و خصوصیات
مربوط به آنها) را به خداوند نسبت داده است. پیکره خیالی فروهر را برخی از روی ناآگاهی
پیکره اهورا مزدا، خواندهاند که درست نیست در ادیان ابراهیمی، هم خداوند در برابر
پیامبر ظاهر میشود و هم پیامبر به حضور خداوند میرود البته بدون اینکه خداوند را
بیند. در دین زرتشت پیامبر هیچگاه با اهورا مزدا روبرو نمیشود باله اشو زرتشت
تنها در اندیشه و وجدان خود اهورامزدا را میبیند و پیام او را دریافت میکند. این
همان ارتباطی است که بین اهورا مزدا و آدمیان از راه خرد، وجدان، مهر و دیگر فروزههای
اهورایی برقرار میشود. اشو زرتشت از راه اندیشه، وجدان و بینش خدا را شناخت و پیام
او را دریافت داشت. بنابراین آنچه زرتشت از خدا میشناسد، فروزهها و تواناییهای
اوست. همچنین زرتشت به یاری خرد و اشا در مییابد که پرتوی از این فروزهها در
آدمی وجود دارد. او متوجه هست که آدمی که با تواناییهای جزیی و نسبی، و با به کاربردن
واژههای قراردادی نخواهد توانست خداوند کلی و مطلق را بیان کند. از این رو از
اهورا مزدا درخواست دارد که به همه آدمیان آن خرد (وهومن)، وجدان (دانا)(daena )و
بینش(بادا)(baodha ) را ارزانی دارد تا بتواند برای خود به هستی (وجود) و دهنده هستی
(خالق) پیبرند.
اشو زرتشت دین تازهای را آموزش داد که در آن خداوند، هستی بیکران، کمال
اخلاق، خوبی افزاینده، راستی و داد مطلق، و پیشرفت دهنده است؛ که در آن آدمی با
داشتن پرتوی از همه فروزههای اهورایی همکار اهورا مزدا است؛ که در آن سپنتامینیو
بازتاب افزایندگی و سازندگی اهورامزدا و نشان دهنده فراگرد دائمی آفرینش است؛ که
در آن اشا قانون تغییر ناپذیر راستی و پیشرفت است؛ که در آن تقدس چیزی جز خوبی،
افزایندگی، فراوانی و پیشرفت نیست. اشو زرتشت گفت که خداوند نیازی به قربانی و نذر
ندارد، و با مراسم ظاهری فریب نمیخورد؛ که مردمان امناء جهان و موجودات آن هستند
و باید در نگاهداری آن کوشا باشند؛ که خشونت به انسانها، آزار به حیوانات، صدمه
به گیاه، و تخریب محیط زیست ناسپاسی نسبت به اهورا مزدا است. بزرگی و شکوه خداوندی
که اشو زرتشت او را به نام "اهورامزدا" توصیف کرده و به مردم نشان داده
است و در نوشتههای دینی و فلسفی جهان بیهمتاست.
در دین زرتشت، خداوند آدمی را آفریده و به او وارن (varena) یا
آزادی گزینش داده تا بهره برداری از خرد نیک (وهومن)، به راستی گراید و در پیشرفت
جهان و آفرینش همکار اهورا مزدا باشد. حرکت به سوی رسایی و رسا شدن فرجامین، بخشی
از ذات پویایی آفرینش است. والایی رسایی و بخشندگی اهورا مزدا در آرمان آفرینش
خود نمایی میکند. مهر افزاینده و بخشندگی بیکران که در گوهر اهورا مزدا است در
آفرینش و سپنتامینیو جلوهگر است و اهورا مزدا جز این نمیتواند باشد.
پروفسور جان هینلز با استفاده از سنتهای مذهبی زرتشتی و شواهد تاریخی، مینویسد:
دین زرتشت را
باید نخستین دین حقوق بشر خواند.
دانشمندان نامدار یونان با دین و فلسفه زرتشت آشنا بودهاند و درباره آن
سخن گفتهاند. قدیمترین سند موجود، نوشتهای در حاشیه کتاب الکیبیادس (alcibaiades) افلاطون است که برگردان آن به فارسی چنین است: "گفته شده
است که زرتشت در حدود شش هزار سال پیش از افلاطون میزیسته است، بعضی او را یونانی
و برخی از ملت ماوراء دریای بزرگ میدانند. زرتشت دانش جهانی خود را از روان نیکویی،
یعنی از بینش والا آموخت. "ترجمه نام زرتشت به یونانی، استروئوتس یعنی ستاره
پرست است.
نماز و نيايش و
روزه در آيين زرتشتی
در آيين زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتياد گونه نيست که به صورت برده وار و
ترس از آدمی ظالم خوانده شود و يا تجارتی سود رسان نيست تا کسی برای رسيدن به ثروت
و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه
پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را
در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين
تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات
هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از
نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از
خرد مقدس خود را به من عطا فرمايی تا به همراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم
خوشبختی روان آفرينش را (همه جهانيان) فراهم سازم)).
در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب
و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود حرام می
باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده
است و امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حيوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم
و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به
چهار امشاسپند وهمن؛ ماه و گوش و رام که از حاميان چهارپايان هستند می باشد.
اما نيايشی که امروزه در بين زرتشتيان متداول می باشد و خواندن آن نيازی
به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز می توانيم آنرا بخوانيم و
سپاس خدای يگانه را بجای آوريم و نبايد فراموش کنيم که اين ما هستيم که به راز و
نياز و برقراری ارتباط با خداوند نياز داريم و بايد روح و روان خود را پالايش کنيم.
اين نيايش برگرفته از نيايش اشو زرتشت در يسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن
کافيست دستهای خود را بلند کرده و به پيروی از اشو زرتشت بخوانيم:
((با دستهای بر افراشته به سوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل
پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا به همراهی
درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم. ای اهورامزدا
بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و
معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر
دو جهان رهبری کنم. من اين سرودهای ستايش خود را آنشان که پيش از اين کسی نسروده
نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم
تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد. اينک تو را با ستايش خود فرا می
خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با
منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم
جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم
و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه
پويند. ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا به وسيله
آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان
چيره گردم ای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو
قرار گيرم. ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که
آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی
ايمان و اعتقاد کامل انجام شود به درگاهت پذيرفته خواهد شد. ای کسی که اميد بهشت
ما به سوی تست.))
درود فراوان بر روان زرتشت بزرگ و تمامی پيامبرانی که در جهت راستی و تعالی
روح بشر گام بر داشتند و جان خود را نيز در اين راه فدا کردند. اميدوارم دوستان هم
انديش که در مورد نماز و روزه پرسش نموده بودند به پاسخ لازم رسيده باشند .با تشکر
از خانم خادم (دبير انجمن زرتشتيان) که مرا در اين نوشتار ياری رساندن. هميشه پاک
و اهورايی باشيد.
نماز در دین زرتشت -
نمازهای پنج گانه
نماز در دین زرتشت، نماز در دین زرتشت چگونه است، زرتشتیان چگونه نماز میخوانند،
زرتشتیان چند بار در روز نماز میخوانند، متن نماز زرتشتیان، ترجمه متن نماز زرتشتیان،
نماز زرتشتیان به چه زبانی است،
در فرهنگ
زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است. نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد
با اهورامزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در
آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه
روزانـه پنـج بار به نیایش اهورامزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورامزدا بر
آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستد و ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر
می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید.
نیایش (نماز)
روزانه که در پنج گاه (زمان) در شبانه روز انجام می شود.
نام پنج گاه نیایش (نماز روزانه) و زمان هر کدام
بدین گونه است:
1
- گاه هاون: از برآمدن آفتاب تا نیمروز
2
- گاه رپیتون: از نیمروز تا سه ساعت از نیم روز گذشته
3
- گاه ازیرن: سه ساعت از نیمروز گذشته تا رفتن آفتاب
4
- گاه ائیوسروترم: از آغاز تاریکی شب تا پیش از سپیده دم
5
- گاه اوشهن: از سپیده دم تا برآمدن آفتاب
لازم به
توضیح است که نماز پنج گانه در دیانت زرشتی ۳۷۴7 سال دینی زرتشتی قدمت
دارد و از هیچ دین دیگری گرفته نشده است.
نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده
میشود:
خوانـدن
با صدای بلنـد
خواندن
به صورت زمزمه یا واج
خواندن
با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود
ستایشهایی که
به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند.
ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش
واجب نیست صورت میگیرد. نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته
خواند، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود.
نماز گروهی
خواندن نماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در
ستایش بر سه گونه میباشد:
موبـد
قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران آن را تکرار میکنند.
گروهی
یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند.
ضمن
خواندن اوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه
میکنند.
نیایش
های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده
و مراسم گهنبار و... انجام میشود.
متن
کامل نمازهای زرتشتیان
هر نماز با این زمزمه آغاز می شود:
باور
دارم به دین مزدا پرستی که آورده زرتشت است. پیرو آموزشهای اهورایی هستم که از دیو
(دروغ) و دو گانه پرستی به دور است. من یکتا پرست زرتشتی ام و تنها اهورامزدا را
در خور ستایش می بینم.
نماز گاه هاون (Havan): (از برآمدن خورشید تا نیمروز)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان بامداد پاک و سازنده را
(هاون)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور دهکده (ویس) را که پاک و دادگستر
و سازنده است.
من
همآره و در همه حال اهورامزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.
نماز گاه رپتون (Rapatvan): (از نیمروز تا پسین)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان نیمروز را (رپتون)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور شهر (زنتو) را که پاک و دادگستر و
سازنده است.
من
همآره و در همه حال اهورامزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.
نماز گاه ازیرن (Oziran): (پسین تا فرورفتن خورشید)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پسین پاک را (ازیرن)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور کشور (دخیو) را که پاک و دادگستر
و سازنده است.
من
همآره و در همه حال اهورامزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.
نماز گاه سروثرم (Srusram): (فرورفتن خورشید تا نیمه شب)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان شب (ایوی سروثرم) پاک را.
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم همه ی رهروان راه اشویی زرتشت را و سرور
اشوان را.
من
همآره و در همه حال اهورامزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.
نماز گاه اشهن (Oshhan): (از نیمه شب تا برآمدن آفتاب)
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پگاه (اوشهی ناای) پاک را.
من
می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور خانه (نمانا) که پاک و دادگستر و
سازنده است.
من
همآره و در همه حال اهورامزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.
پس از خواندن
نماز گاه بایسته، زرتشتیان نماز سروش باج، نیرنگ کشتی، ستایش خدا، تندرستی و برساد
را می خوانند. به جز سروش باج بیشتر اوستاهای نام برده شده پازند است و پس از
ساسانیان نوشته شده است.
گوشه ای از
سروش باج که هر زرتشتی بایسته است که آن را به خوبی بداند همان نیایشهای اشم وهو و
یتا اهو هستند. که در پیش در پاره های پیشتر به آنها نگاهی انداختیم.
پاره ای از نماز ستایش خدا که پس از نماز هر گاه
باید خوانده شود:
ای
اهورامزدا به یاری من آی من پرستنده اهورامزدا هستم. من پرستنده خرد نیک و پیرو
زرتشت هستم. من خود را پیرو راستی و پشتیبان استوار در این دین می دانم و پیمان می
گذارم که همه توان خود را در راه اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک به کار برم.
من به دین والای مزدا پرستی که دور کننده جنگ، ناهماهنگی، دشمنی و استوار کننده
هماهنگی و آشتی و دوستی است باور دارم.
همانگونه
که خداوند راستی و دادگستر است، رهبر دنیایی نیز باید به خاطر راستی و داگستری اش
برگزیده شود.
هنگامیکه
پیروان دروغ مرا با خشم و نفرت تهدید می کنند، تنها تو ای اهورامزدا و نیروی
اهورایی که تو با اندیشه و منش نیک به من داده ای و کردار نیک که باراستی و داد که
قانون همیشگی توست، مرا نجات می دهد.
ای
اهورا مزدا مرا یاری کن.
آن
تیزرو، توان بدنی و روانی را که در آفرینش تو برای پیروزی بر بدی ها ارزانی می
دارد، تندرستی و شادمانی زندگی را به ما ارمغان می آورد، در زمان بی کران، و در
زمانی که برابر با قانون دگرگون ناپذیر تو پایدار می ماند به من ارزانی دار...
نیاکان ما از
چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر
(Farvahar) سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن هاست.
فروهر یا
«فره وشی» از دو واژه ی "فره" به معنی جلو، پیش و "وهر" یا ورتی به معنی برنده و
کشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر بزرگترین و باارزش ترین
جزء وجود انسان است، چون پرتوی از هستی بی پایان اهورامزداست که انسان را به سوی
رسایی رهنما می شود و وظیفه ی پیش بری و فرابری، برای انسان به برترین پایه ی هستی
را داراست. و پس از مرگ با همان پاکی و درستی به اصل خود (اهورامزدا) می پیوندد.
نگاره فروهر
گذشته ی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قوم های دیگری دیده
شده است ولی شکل کنونی آن در کتیبه های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده می شود.
امروزه نگاره
ی فروهر (Farvahar) بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و به عنوان نشانواره ی دین
زرتشتی به کار می رود.
هر پاره ای
از نگاره ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است:
1 - سر:قرار
دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخص نيکوکاری و يگانه پرستی
دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسنديده اش سرمشق و الگوی ديگر مردمان بوده است و
ديگران تجربيات وی را ارج می نهادند.
2 - دست ها:
دست های فروهر به طرف بالاست که اين اشاره به ستايش "دادار هستی اورمزد"
خدای واحد ايرانيان دارد که زرتشت در 4000 سال پيش آن را به جهان هديه نمود.
3 - چنبره (حلقه):
حلقه ای دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيمانی است که بين انسان و
اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خدای واحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وی
را ناظر بر کارهای خود بداند. مورخين حلقه های ازدواجی که بين جوانان رد و بدل می
شود را برگرفته شده از همين چنبره ميدانند و آن را يک سنت ايرانی ميدانند که به
جهان صادر شده است. زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره (حلقه) به يکديگر پيمانی را
با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند.
4 - بال ها:
بال های فروهر باز است. چون با دیدن بال های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت
شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می آورد که فروهر او را به سوی پیشرفت و
سربلندی راهنمایی می کند.
هم چنین هر
بال خود دارای سه قسمت است که اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان
"اشو زرتشت" دارد که بی شک می توان گفت این سه اصل همیشه در جهان
جاودانه میمانند; اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک که با دیدن این سه بخش آگاه
می شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به وسیله ی اندیشه و گفتار و
کردار نیک انجام شود.
5 - دایره
میان شکل: دایره خطی است منحنی که از هر نقطه ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه
خواهیم رسید. این دایره میان فروهر اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی
دارد. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد
نتیجه ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند و در جهان دیگر
روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.
6 - دامن:
دامن فروهر از سه قسمت به وجود آمده که نشانه ی اندیشه و گفتار و کردار بد است. از
مشاهده ی این سه بخش درمی یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به
زیر افکنده، پست و زبون سازیم. (همانطور که دامن در زیر قرار دارد)
7 - دو رشته
ی آویخته: این دو رشته نشانه ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره مینو (مینوی بد) است
که همیشه ممکن است در اندیشه ی انسان ظاهر شوند. وظیفه ی هر زرتشتی این است که
خوبی را در اندیشه ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند (نیک بیندیشد).
نفوذ تفکر ایرانی در ملت های دیگر
عدد هفت در نزد ایرانیان از دیرباز تاکنون عددی مقدس و مشهور بوده. از ميان همه اعداد، عدد هفت همیشه مورد توجهمشرق زمین و به خصوص ایرانیان قرار داشته، اغلب در امور ايزدی و نيک و گاه در امور اهريمنی و شر به کارميرفته است ولی اکثر موراد در جهت نیت پاک و روحانی و مقدس استفاده می گردیده. وجود بعضی عوامل طبيعی مانند تعداد سياره های مکشوف جهان باستان و همچنينرنگهای اصلی، مويد رجحان و جنبه ماوراطبيعی اين عدد گرديده است. با
توجه به آیین کهن میترائیسم ایران که قدمتی بیش از پنج هزار سال دارد
بایستی بپذیریم که ایرانیان نخستین ملتی بودند که به رمز و راز این عدد
آسمانی پی بردند. تمدنهای بسیاری در مشرق زمین و به خصوص خاورمیانه شکل
گرفت که پایه های تمدن بشری محسوب می شوند ولی نکته جالب آن این است که از
میان همه آنها تنها تمدن ایران باقی ماند و به عبارتی همه تمدنهای اطراف
به نوعی یا در تمدن ایران حل شدند و یا از میان رفتند. تمدن مصر، سومر،
اکدیها، کلده , آشور، بابل نمونه ای از این تمدنهاست. از میان آنها
آیین مهرپرستی و میترایسم ایران از قدمتی پیش از همه این تمدن ها برخوردار
است. امروزه نمادهای مهر را در ایران و آداب و رسوم مردم ایران هنوز به
روشنی می بینیم. به عبارتی میتوان گفت که تمدن های بین النهرین بیشترا به
درون تمدن ایران رفتند و یک تمدن بزرگ را شکل دادند.
تمدن
بین النهرین در حدود سه هزار سال پیش از میلاد به قدرت بزرگ جهان مشهور
بود ولی پس از روی کار آمدن کوروش بزرگ، منطقه بین النهرین بخشی از تمدن
ایران شدند و به کشور ایران پیوستند و تا انتهای دوره شاهنشاهی ساسانی این
منطقه بخشی از تمدن و خاک ایران محسوب می شد. به صورتیکه پایتخت ایران در
بغداد (عراق) بود و به عراق کنونی دل ایرانشهر گفته میشده است. پس از
حمله تازیان به ایران این منطقه مورد یورش عربهای بدوی قرار گرفت و همه
تمدن و شکوه باستانی اش به یکباره ویران شد و اثری از آن همه تاریخ به جای
نماند و عربها به مرور زمان به آنجا مهاجرت کردند و زبان عربی را به دیگر
ایرانیان آن منطقه غلبه نمودند و فرهنگی عربی را جایگزین تمدن کهن بین
النهرین کردند.
ملت ها و تمدنهای اطراف ایران نیز به پیروی از ایرانیان مهرپرست و مهر اندیش متوجه سيارات شده بودند و رمز و رازی اهورایی را یافته بودند و در نتیجه به صورت نماد شگون می پرستيدند. آنچه
که شواهد نشان می دهد میترائیسم ایرانی تاثیر گذار ترین آیین در ادیان
جهان بخصوص در مسیحیت و اسلام بوده است. روز زایش مهر در ایران، همان
روز بیست و پنجم دسامبر در مسیحیت است که جشن گرفته می شود. لباس قرمز
پاپ از آیین میترایسم گرفته شده است. همچنین مهرابه های درون کلیساها نیز
به مهرابه های مهری مشهور است. از دیگر نفوذ آیین مهر نیز میتوان بر
رومیان و یونانیان نیز اشاره کرد. در داخل معبد و انتهای معابد آنان
حجاری های برجسته مهر وجود داشته است که میترا در حال کشتن گاوی است.
هنوز در برخی از کلیسا های کهن اروپا آثار آن پابرجاست. میترایسم در
اسلام نیز نفوذ چشم گیری داشت. در زیر به
برخی موارد نفوذ عدد هفت میترایسمی در اسلام نیز اشاراتی خواهیم داشت.
مشهورترین مهد تمدن مهرپرستی ایران شهر خرم آباد است. (1) عدد هفت
میتراییان ایران نیز به همین منوال در مذاهب و تاريخ جهان، در تصوف و
درسنن و آداب کهن بیشتر ملت ها نفوذ کرد. در تاريخ ايران و بناهای
بازمانده از دورههای تاريخی گوناگون، توجه به عدد هفت مشهود است. دور تا
دور قلعه همدان (هگمتانه) پايتخت مادها، دارای هفت ديوار بوده است كه
كنگرههايی به رنگهای مختلف داشته اند. داريوش بزرگ با شش تن ديگر از
نجبای ايران هفت تنی را تشكيل دادند كه دست به دست هم دادند و گئومات مغ
دروغین كه بر ضد كمبوجيه پادشاه هخامنشی قيام و سه ماه بر مردم ایران
حكومت كرد را از تخت پادشاهی سرنگون كردند. در نقوش نقش رستم بالای آرامگاه داريوش بزرگ در دو طرف، شش نفر وجود دارند كه با خود داريوش بزرگ، هفت نقش را تشكيل دادهاند. از سوی دیگر عدد هفت در نزد ایرانیان به عنوان یک نماد انرژی اهورایی
نیز مطرح است. به طوریکه در برخی از نقوش فرشهای دست بافت محلی یا گلیم
های ایرانی دور تا دور دایره میانی آنها با هفت رنگ مختلف تهیه شده است تا
انسانی که بروی آن استراحت میکند از نیروی آرامش بخش اهورایی آن برخوردار
شود.
هفت وادی میترایسم در ایران (کهن ترین سند تاریخ)
1 ) کلاغ: منسوب به عطارد، نماد هوا و باد
2 ) همسر: منسوب به زهره، نماد آب
3 ) سرباز: منسوب به مریخ، نماد خاک
4 ) شیر: منسوب مشتری، نماد آتش
5 ) پارسا: منسوب به قمر
6 ) خورشید: منسوب به مهر، ستاره صبح
7 ) پیر مرشد: منسوب به زحل
هفتباور نیک ایرانیان باستان
1 ) پرستش هرمزد یا اهورامزدا خدای دانای یکتا
2 ) اشویی، پاکیزگی و پارسایی
3 ) سدره و کشتی، بستن نشان خداپرستی برای جوانانی که به سن بلوغ می رسند
4 ) برگزاری آیین و دردگان (درگذشتگان)
5 ) دستگیری از نیازمندان و تنگدستان
6 ) برگزاری جشنهای ملی و مذهبی
7 ) به جای آوردن نمازهای پنج گانه زرتشت
از دیگر باورهای کهن ایرانیان که بر پایه هفت می باشد می توان به این موارد اشاره نمود:
هفتامشاسپند در دین زردشت
(اشا، وهومنه یا بهمن یا وهمن، اشه وهشتا یا اردی بهشت، خشترا یا
شهریور، آرمیتی یا سپندارمذ، هروتات یا خرداد، امرتات یا امرداد)
هفت اقلیم، هفت کشوری که در طول تاریخ تحت کنترل ایران بودند:
زمین هفت کشور به شاهی تو راست سپاهی و گاهی و راهی توراست (فردوسی بزرگ)
هفت دریا
هفتايزد در مذهب مانوی در زمان ساسانیان
هفت پیکر نظامی گنجوی
هفت
خان رستم: خوان اول رخش شیر را کشت، دوم چشمه آب به رهنمایی غرم به رستم
پیدا گشت، سوم رستم اژدها را کشت، چهارم زن جادوگر را هلاک کرد، پنجم
دوگوش دشتبان را برکند، ششم ارژنگ دیو را بکشت، هفتم دیو سپید را به قتل
رساند.
جشن هایی که امروزه زرتشتیان یزد برگزار می کنند همان جشن های ایران
باستان است. زرتشتیان در هر ماه، هنگامی که نام روز و ماه با هم یکی می
شد، جشن برگزار می کردند و آن جشن را به نام همان ماه می نامیدند.
این جشن های عبارت بودند از فروردین گاه، اردیبهشت گاه، خوردادگان،تیرگان، امردادگان،
شهریورگان، مهرگان، آبان گان، آذرگان، دی گان، بهمنگان و اسفندگان. از این میان جشن
نوروز گان (فروردین گاه) و جشن هایمهرگان و سده از همه مهم تر است.
جشن نوروز
زرتشتیان در شب قبل از نوروز، زمانی که تاریکی آخرین شب سال رنگ می بازد،بر بام خانه های خود آتش
می افروزند و فردای آن روز با گستردن سفره هفتسین و چیدن خوراکی هایی که از قبل
آماده کرده اند، جشن نوروز را آغاز میکنند
یکی از این خوراکی ها پالوده مروارید است که از اوایل زمستان برای تهیهگندم و نشاسته آن دست به
کار می شوند، شیشه یا سبزه از ضروری ترین لوازمسفره هفت سین است، از پنجه کوچک (۲۰ تا ۲۴ اسفند) زنان با همکاری
هم بهتهیه خوراکی
های سنتی مانند نان شیر، کماج شیرین، نان پیه پیاز، حلوای سن،حلوای شکر می پردازند،
همچنین آش هفت دونار یا ججه (gega) از هفت نوع غلاتو حبوبات تهیه می کنند و در مراسم مذهبی خاص خود مصرف می کنند جشن مهرگان
می گویند جشن
مهرگان به مناسبت پیروزی ایرانیان بر (ضحاک) ستمگر به رهبری" کاوه آهنگر" بر پا شد. ایرانیان به شکرانه این پیروزی
که در روز («دهم مهر») ماه
مهر روی داد، جشنی بزرگ بر پا کردند.
این جشن شش
روز به طول می انجامد، در برخی از روستا ها جشن مهرگان باساز و شادمانی نیز همراه است و در
روز پنجم جشن، گروهی از جوانان در محلآدریان یا سرچشمه قنات جمع شده و به شادمانی می پردازند
از مراسم جشن سده
جشن سده
جشن سده همان جشن پیدایش آتش است که از عهد باستان تا
کنون رواج داشته است. چون این جشن را در صدمین روز زمستان برگزار می کنند، آن را
جشن «سده» می نامند. ایرانیان باستان، سال را به دو فصل تابستان بزرگ هفت ماهه و
زمستان بزرگ پنج ماهه تقسیم می کردند. چون از روز اول آبان که زمستان بزرگ آغاز می
شود تا دهم بهمن که روز برگزاری این جشن است صد روز می گذرد، این جشن را سده نامیدند.
جشن گاهان بار
در آیین
زرتشت اعتقاد بر این است که «اهورامزدا» جهان مادی را در شش مرتبه آفرید و آن را
«شش گاهان بار» می گویند و با زمزمه سرودی آن را جشن می گیرند و خدا را ستایش می
کنند مراسم هر «گاهان بار» به مدت پنج روز ادامه می یابد. گاهان بارها را جشن های
فصلی نیز می نامند، زیرا به طبیعت و کشاورزی مربوط است و نشان دهنده شش مرحله
آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاهان، جانواران و انسان است.
جشن های
گاهان بار جزء جشن های مذهبی زرتشتیان محسوب می شود، در بامداد روز اول هر گاهان
بار، در آدریان یا آتش ورهرام هر شهر، موبدان و مردم گرد هم می آیند و سرودهای
اوستا را می خوانند پس از آن «لرک» مخلوطی از هفت میوه خشک- پخش می کنند، «لرک»
را روی چادری پهن و آن را با دانه انار و چند شاخه درخت مورد تزئین می کنند.
گاهان بار ها
عبارتند از:
- گاهان بار
یو زرم (از دهم تا چهاردهم اردیبهشت ماه آفرینش آسمان)
- گاهان بار
میدیو شهم گاه (Maedio
Shahem)
(از هشتم تا دوازدهم تیر ماه،آفرینش آب)
- گاهان بار
پیته شهم گاه (Paete
Shahem)
(از بیست و یکم تا بیست و پنجم شهریور ماه، آفرینش زمین)
- گاهان بار
ایالرم گاه(Yalhrwrm) (از بیستم تا
بیست و پنجم مهر ماه، آفرینش گیاهان)
- گاهان بار
میدیاریم گاه (Maeiarem) (از دهم تا
چهاردهم دی ماه، آفرینش جانوران)
- گاهان بار
همس پت میدیم گاه (Hamas Path Meadem) (از بیستم تا بیستم چهارم اسفند ماه، آفرینش انسان)
اتاق آتش
جشن هیرومبا
هیرومبا جشنی
است شبیه آتش افروزی جشن سده که هر سال در روستای «شریفآباد»
اردکان برگزار می شود، تاریخ برگزاری جشن با گاه شماری بدون کبیسه،هفته آخر ماه فروردین است.
زرتشتیان
شریف آباد برای تهیه هیزم آتش هیرومبا به نیایشگاه «پیرهریشت»می روند، آن ها زمانی حرکت
می کنند که پیش از غروب آفتاب به پیرهریشتبرسند، آن
ها اسباب و اثاثیه خود را با وانت یا الاغ می برند و شب در همانجا اقامت می کنند، سپیده دم روز بعد، مردان و جوانان پس از
نیایش به صحرامی روند و بوته های خار را
برای آتش هیرومبا جمع آوری می کنند، بانوانی کهدر پیرهریشت
مانده اند، ناشتایی تهیه کرده و آن را به صحرا می فرستند پساز آنکه
هیزم آماده شد مردان به پیرهریشت بر می گردند و مراسم چوب زنیانجام می شود، مراسم چوب زنی این گونه برگزار می شود، کسانی
را که برایاولین بار در مراسم جمع آوری
هیزم شرکت کرده اند یا در آن سال صاحب فرزندشده اند، بر
سر دست بلند می کنند و یا شادی و سرور به او چوب می زنند،بستگان این
شخص باید کله قندی تقدیم کنند تا او رها شود با این کله قندشربت درست
می کنند و آن را می نوشند.
به هنگام
عصر، هیزم ها را با وانت یا الاغ به شریف آباد می برند ومیدان کنار
آدریان انباشته می سازند، سپس آتش می افروزند و مراسم مذهبی راگرداگرد آتش برگزار می کنند.
آتش افروزی سپيده دم سال نو
زرتشتیان برابر نوشته های اوستایی باور دارند که ده روز مانده به آغاز فروردین
ماه هر سال، فروهرهای درگذشتگان، به زمین فرود خواهند آمد، مدت ده شبانه روز
میهمان فرزندان و نوادگان خود خواهند بود و در سپیده دم نخستین روز از ماه فروردین
به جایگاه مینوی خود باز خواهند گشت.
در فروردین یشت که یکی از بخشهای کهن ادبیات اوستایی است آمده است:
«فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که پیش از هنگام همس پت میدیم
از جایگاه خود فرود آیند و در مدت ده شبانه روز پی در پی، در اینجا برای آگاهی
یافتن به سر برند»
بنابراین زرتشتیان برای شادی و خشنودی فروهرها درگذشتگان خود که از ده روز پیش
از نوروز به زمین فرود خواهند آمد، آماده استقبال و پذیرایی از آنان خواهند شد. و
شب آخر سال در پشت بامهای خود آتش می افروزند و چراغی هم به لبه بام خود می گذارند
که تا بامداد روشن است. سحر گاه روز اول عید در پشت بامها دوباره آتش افروزی آغاز
می شود و با زمزم اوستا به هم می آمیزد. هنگام سرودن اوستا مقداری لرک حاضر است،
میوه تازه را پاره می کنند، بوی خوش عود و صندل هوا را خوشبو می کند، شاخه های
سرود و مورد و گل در پشت بام حاضر است، مقداری هم در لبه بامها چیده شده است. به محض
دمیدن اولین اشعه خورشید این مراسم پایان می پذیرد، چند شاخه سرو و مورد و گل را
روی لبه بام می گذارند، آب و آویشن را هم از پشت بام به پایین می ریزند و سپس از
پشت بام پایین آمده مراسم اصلی عید نوروز را شروع می کنند.
برگرفته از:
از نوروز تا نوروز نوشته کورش نیکنام
مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان نوشته اردشیر آذرگشسب
+ نوشته شده توسط فریدون در 87/01/09 و ساعت
21:49 |
متاسفانه بسیاری از افرادخواسته
یا ناخواسته چیزهایی را در مورد ایران باستان میگویند و صفتهایی را به
ایرانیان و نیاکان ما نسبت میدهند كه درست و علمی نیست. از آن جمله
میتوان به، نسبت دادن چهارشنبه سوری به آتش پرستان و ذکر این مطلب که
این جشن متعلق به زرتشتیان است و آنها نیز آتش پرست هستند، اشاره کرد.
متاسفانه این سخنان نادرست و غیر علمی که هنوزبا
شنیدن نام زرتشت و زرتشتیان به گوش میرسد، نادرست و توطئهای برای نابود
کردن گذشتهی درخشان ایران و سابقه یکتاپرستی ایرانیان است. جای بسی تاسف
است که ما ایرانیان درحالی این سخنان را درباره نیاکان خود به زبان
میآوریم که سازمان جهانی یونسکو سال 2003 میلادی را، سال بزرگداشت
اندیشههای اشوزرتشت (درود خدا بر او باد) نامگذاری میکند و ایران
را با عنوان کشوری معرفی میکند که داری سابقهای سه هزار ساله در پرستش
خداست. حال چگونه انسانی که خدا میپرستد آتشپرست میشود.« مرکزیت آتش
دردرین زرتشتی شاید یکی از شناخته شدهترین جنبههای این دین باشد، اما
بد تعبیر شده است»(1). ما باید بیشتر در مورد تاریخ و فرهنگ گذشته خود بدانیمتا
هر كسی هر چیزی كه دلش خواست به ایرانیان باستان و نیاکان ما نسبت ندهد.
برای مثال در جنگ تحمیلی، عراقیها برای آنکه بتوانند توجه دیگر کشورهای
مسلمان را به سوی خود جلب کنند، در تبلیغات خود اعلام میکردند که، عراق
در حال جنگ با آتش پرستاناست. البته آنها نیز
میدانستند که ایرانیان نه در گذشته و نه در حال، جز خدای یگانه را ستایش
نکردهاند. پس آگاهی از سنن و گذشته خود برای هر فرد یک نیاز است و این
مسئله در مورد ایرانیان که دارای تاریخ و فرهنگی بزرگ هستند، بسیار لازم و
ضروری است. این ضرورت زمانی بیشتر خود نمایی میکند که بدانیم مستشرقین
برای شناخت ایران و فرهنگ آن بیشتر به کتابهایی استناد کردهاند که تاریخ
نویسان کشورهایی كه در جنگ از ایران شکست خوردهاند یا با ایران رقابت
داشتهاند، به نگارش در آمده است.
نگاهی به روز«چهارشنبه»
پس از تقسیم ماه به بخشهای کوچکتر، به نام هفته، برای هر روز نامی انتخاب شد که چهارشنبه یکی از آنها است. «چهارشنبه»، پنجمین روز هفته، بین «سهشنبه» و «پنجشنبه» است.اما
در مورد این نامگذاری نظرات مختلفی وجود دارد. بسیاری معتقدند که در
ایران باستان واژههای شنبه، یکشنبه و چهارشنبه و... وجود نداشته است
و ایرانیان برای نامگذاری روزها از نام ایزدان استفاده میکردند، مانند: هرمزد روز، بهمن روزو... اماپس
از اسلام، تقسیم بندی ماهها به هفته و هفت روز، صورت گرفت. بر این اساس
بسیاری معتقدند، چهارشنبه سوری متعلق به ایران پس از اسلام است. از طرفی
نظری جود دارد که نامگذاری روزها براساس ایزدان متعلق به زرتشتیان است. اما، در ایران باستان ادیان دیگری مانند مزدكی، مانوی نیز وجود داشتند؛ پس اگر چیزی در ایران وجود داشت كه ریشه آن به دین زرتشت نرسید، نمیتوان گفت ایرانی نیست. ممکن است روزهایی با نامشنبه، یکشنبه و... در دیگر دینهای ایران باستان وجود داشته باشد. دکتر "ابوالقاسم اسماعیل پور" متخصص ادبیات ایران باستانو ادبیات و هنر مانوی در اینباره، میگوید: «البته این كه میگویند؛ قبل اسلام روز ی با نام«چهارشنبه» نداشتیم، چندان قطعی نیست. من در متون مانوی
كه مربوط به دوران ساسانی است، به متنی بر خورد كردم كه به "دوشنبه" اشاره
میكند. شاید در دین زرتشتی چهارشنبه نبوده است، اما در ادیان و كشورهای
دیگر ممكن است وجود داشته باشد. ممکن است این مراسم از طرف مانویان در ایران گسترش پیدا کرده باشد و در ادامه تبدیل به یک جشن ملی شده است».
جشن سوری یا چهار شنبه سوری
«واژه "جشن" از "یسنه" آمده که ریشه اوستایی دارد و به معنی ستایش کردن است. بنابر این معنی واژه جشن، ستایش و پرستش
است. هدف از برگزاری جشنها در ایران باستان، ستایش پرودگار، گردهمایی مردم، سرور و شادی، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است»(2).
"چهارشنبه
سوری" یا "جشن سوری" را یک جشن بومی و ملی دانست که تمام مردم ایران با
ادیان مختلف در این جشن شركت میكنند و زرتشتیان نیز كه بخشی از مردم
ایران هستند،
این جشن را برپا می کنند. اما با توجه به جایگاه آتش در زندگی مردم گذشته
و اینکه زرتشتیان تنها گروهی از مردم ایران را تشکیل میدهند نه تمام آنها
را؛ و اینکه آتش در دین زرتشتیان مقدس و دارای احترام است و آنها از روی
آتش نمیپرند؛ و این برخلاف روش مرسوم در این روز است که مردم از روی آتش
میپرند، میتوان مراسم چهار شنبه سوری را جشنی متعلق به ایران باستان و
پیش از زرتشتیان دانست که در طی زمان ، مراسمهای دیگر به آن افزوده شده
است. همانطور که گفته شد با توجه به جایگاه آتش در زندگی مردم گذشته،جشن
آتش در تمام كشورها مرسوم بوده و هست، اما ایرانیان با سلیقه خود این جشن
را زیباتر و گاهی به آن رنگ دینی دادهاند.
سور (sur) واژهای پهلوی است که به معنای: مهمانی، بزم، جشن، جشن عروسی آمده و "سوری" نیز به معنای: گل سرخ رنگ، رنگ سرخ، شادیو چیزی که به رنگ سرخ باشد
مورد استفاده قرار گرفته است. پس چهارشنبه سوری را میتوان یک جشن و شادی
دانست که با سرخی همراه است و این سرخی همان آتش است. اما اگر بپذیریم که
چهارشنبه سوری همان جشن سوری است و جشن سوری به معنای ستایش آتش؛ نباید
این ترکیب ما را به اشتباه بیاندازد که مردم آتش را به عنوان خدا ستایش
میکردند. همانطور که پیشتر گفته شد هر چیز خوبی به خدا نسبت داده میشود
و در این میان روشنایی آتش که مهمترین نقش را در زندگی بشر بازی میکند،
نشانی از حضور خداوند است. اگر بخواهیم برای این نوع ستایش مثالی ذکر کنیم
میتوان به ستایش کعبه که قبله مسلمانان است اشاره کرد. آیا
مسلمانان در کعبه به ستایش «سنگ» میپردازند یا به ستایش خداوند؟ بدون شک
کعبه مکانی روحانی و نمادین و یادآور خدا برای انسان است و انسانی که به
سوی آن سجده میکند، نه برای سنگ که برای بزرگی خداوند به خاک افتاده است.
توجه به آتش و احترام به آن نیز برای انسان ایران باستانچنین بوده است و هم اکنون نیز در بسیاری از ادیان، روشن کردن آتش پیش از نیایش مرسوم است که میتوان برای مثال به «روشن کردن شمع» در مکانهای مقدساشاره کرد. پس جشن
سوری یا چهارشنبه سوری مراسمی است که مردم در کنار آتش به شادی می پردازند
و این شادی نوعی ستایش و سپاس از خداوند است که با پایان دادن به زمستان و
تولد بهار و سبزی به آنها زندگی تازه می بخشد.
نقش آتش در چهارشنبه سوری و فرهنگ ایرانی
احترام
به چیزهای که انسان را به یاد خدا میانداز یکی از ویژگیها انسان با
ایمان و معتقد است. این خصوصیت در مردم ایران باستان در احترام به آب و
آتش و طبیعت به خوبی نمایان است.« آتش، نشانهای از حضور خدا، در همه آیینهای ایران باستان مقامی والا دارد »(3). این احترام امروز زرتشتیان و ایرانیان باستان به آتش نیز از ایمان آنهاست. پس، بر خلاف تصور عامیانهای كه وجود دارد و بیشتر توسط دشمنان ایران رواج
یافت، ایرانیان آتش را خدا نمیدانستند، بلكه، به عقیده آنها آتش مظهر
روشنایی و روشنایی مظهر دانش و نابود کننده تاریکی وبدی است؛ به همین دلیل است كه ایرانیان برای آتش احترام قایل بوده و آن را نشانهای از حضور خداوند میدانستند.
نباید فراموش كرد آتش به خاطر نقشی كه در زندگی مردم از نژادها و ملیتهای
مختلف گذشته داشته است برای همه ادیان باستانی مقدس بوده و این احترام به
آتش و استفاده از آن در جشنها، نه تنها در ایران بلکه در بیشتر جوامع
مرسوم و چندان عجیب نیست. برای مثال میتوان، احترامگذاشتن به آتش در کشور هند و یوناناشاره کرد.
«
آتش کانون مناسک هندو زردشتی بوده است، اما ریشههای آن به دوران هند و
اروپایی باز میگردد. گرچه هم عقیده و هم اعمال (دینی مربوط به آتش) به
دوران پیش از زردشت تعلق دارند، اما کاملا" رنگ زردشتی به خود گرفتهاند
و در اسطوره شناسی ایرانی غالبا" دشوار است که عقاید قدیم را از متاخر جدا
سازیم. آتش پسر اهور مزدا، نشانه مرئی حضور او و نمادی از نظم راستین اوست و یکی از پارسیان کنونی در (مسانی، صفحه 80)، مینویسد: «واقعا" چه چیز میتواند بیش از شعله پاک بی آلایش نماینده طبیعی و والای خدا باشد که خود «نور جاودانی» است ؟» (1)
این
نگاه مقدس به آتش که روشنی بخش و یادآور وجود خدایی بزرگ و آفریننده
روشنی برای انسان است، از گذشتههای دور با ایرانیان بوده و هم اکنون نیز
در بسیاری از مراسمهای ایرانی به چشم میخورد. به همین دلیل حضور آتش در جشنهای ایرانی و برگزاری جشن چهارشنبه سوری، که خبر از پایان سرما و تاریکی میدهد نشان ایمان و احترام نیاکان ما به بخشندگی خداوند است.
جشن چهارشنبه سوری
عدهای بر این با این باورند که؛در ایران باستان روزی به نام «چهارشنبه» نداشتهایم و اعتقاد دارند، چهارشنبه سوری پس از اسلام به وجود آمده و برگرفته از جشن "پنجه" است؛ جشنی كه پیش از اسلام، زرتشتیان برای شادی روان نیاكان برگزار میكردند. جشن"پنجه" از جشنهای "گهنبار"
متعلق به زرتشتیان است كه آخر سال برای روان نیاكان برگزار میگردید. چرا
كه زرتشتیان اعتقاد داشتند در پنج روز آخر سال روان نیاكان به خانه باز
میگردد تا از زندگی و شادی آنها با خبر شود.هنوز هم در ایران پنجشنبه
آخر سال را مردم بر مزار مردگان حاضر میشوند.
اما عدهای دیگر این نظر را رد میکنند و معتقدند؛ جشن چهارشنبه سوری"جشن پنجه" نیست، چون كه "جشن پنجه" بن مایه زرتشتی دارد و در پنج روز آخر سال برگزار میشود و در آن"میر نوروز" به حكومت میپردازد در حالی كه جشن "سوری" یک جشن ساده و ابتدایی است و به هیچ عنوان یک جشن دینی و آیینی نیست. ما سند مكتوبی در مورد چهارشنبه سوری در متون مقدس زرتشتی نداریم و به همین دلیل، میتوان گفت، شاید، این جشن تنها متعلق به زرتشتیان نبوده است.
دیدگاهدیگر این است که؛ چهارشنبه سوریهمان « جشن سوری» است که در ایران باستان برگزار میشد و در گذر زمان و هم زمان شدن آن باشب چهارشنبه (سهشنبه شب) تبدیل به چهار شنبه سوری شده است. پس این جشن متعلق به ایران پیش از اسلام است و سابقهای طولانی دارد.
اما در فرهنگ ایرانیان اعداد از نظر نمادین دارای معانی خاصی است. برای مثال عدد هفت در نزد ایرانیان مقدس است، که این مسئله را میتوان در سفره هفت سین و یا فراهم کردن هفت توده آتش
در چهارشنبه سوری برای پریدن از روی آن اشاره کرد. شاید انتخاب چهارشنبه
به دلیل وجود چهار فصل سال باشد که در چهارشنبه آخر سال به پایان میرسد.
پس میتوان توجیه كرد كه مردم برای این كه چهار فصل به پایان خود رسیده
است و سال جدیدی آغاز میشود، جشن میگیرند و آتش که نماد روشنایی و نابود
کننده تاریکی و سرما است، نقش اصلی را در این جشن بازی میکند. ابوریحان
بیرونی در كتاب"آثار الباقیه" «چهار را از نظر نجومی نحس میداند». پس توجیه دیگر این است كه مردم برای از بین بردن نحسی این روز آتش درست میكنند.
"جشن سوری" یا "چهارشنبه سوری"جشن
بر پایی آتش است و جشن آتش در تمام كشورها مرسوم است، اما ایرانیان با
سلیقه خود این جشن را زیباتر برگزار میكردهاند. با این توصیف میتوان"چهارشنبه سوری" یا "جشن سوری" را یک جشن بومی و ملی دانستکه تمام مردم ایران با ادیان مختلف در این جشن شركت میكنند و زرتشتیان نیز كه بخشی از مردم ایرانهستند،
این جشن را برپا می کنند. اما با توجه به جایگاه آتش در زندگی مردم گذشته
و اینکه زرتشتیان تنها گروهی از مردم ایران را تشکیل میدهند نه تمام آنها
را؛ و اینکه آتش در دین زرتشتیان مقدس و دارای احترام است و آنها از روی
آتش نمیپرند؛ و این برخلاف روش مرسوم در این روز است که مردم از روی آتش
میپرند، میتوان مراسم چهارشنبه سوری را جشنی متعلق به ایران باستان و
پیش از زرتشتیان دانستکه
در طی زمان، مراسمهای دیگر به آن افزوده شده است. همانطور که گفته شد با
توجه به جایگاه آتش در زندگی مردم گذشته، جشن آتش در تمام كشورها مرسومبوده و هست، اما ایرانیان با سلیقه خود این جشن را زیباترو گاهی به آن رنگ دینی دادهاند.
دکتر "منیره احمد سلطانی" متخصص فرهنگ عامه در اینباره میگوید: «بیشتر جشنهای ایرانی با
رفتارهای دینی همراه بوده است. جشنهای ایرانی دارای ریشه و اندیشه خاصی
هستند و بر خلاف تصور عامیانهای كه وجود دارد، ایرانیان آتش را خدا
نمیدانستند، بلكه به عقیده آنها آتش مظهر روشنایی و روشنایی مظهر دانش
است. به همین دلیل است كه ایرانیان برای آتش احترام قایل بوده و آن را
نشانهای از حضور خداوند میدانستند. این امر یكی از دلایل حضور آتش در
جشنهای ایرانی مانند چهارشنبهسوری است، كه به مرور زمان جنبه
دینی و اعتقادی پیدا كرده است. دینی كردن مراسم در همه جا دیده میشود و
این كار در بین ایرانیان بیشتر از اقوام دیگر صورت میگیرد؛ چون ایرانیان
زودتر از تمام اقوام به ستایش خداوند پرداختند؛ به همین دلیل بیشتر
جشنهای ما تا حدودی ریشه دینی پیدا كردهاند».
در پایان باید گفت؛ چهارشنبه
سوری و برگزاری جشن همراه با روشن کردن آتش نه تنها در ایران، بلکه در
بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم است. این جشن برای ایرانیان حکم استقبال از نوروز و بهار را دارد و مردم با روشن كردن آتش و گرم كردن هوابه استقبال بهار و زندگی تازه تر میبرد.
+ نوشته شده توسط فریدون در 86/12/20 و ساعت
23:27 |
بررسی جشن های ایرانی و زمان برگزاری آن ها نشان
دهنده ی ویژگی هایی مشترک در میان همه ی آن هاست.
1. تقریبا همگی در پیوند با پدیده های طبیعی و
کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آن ها هرچه
بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.
2. تقریبا هیچ کدام برگرفته از دستورهای دینی
نیستند.
3. با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در
آن ها جایی ندارد.
4. احترام و پاسداشت همه ی مظاهر طبیعت در آن ها
دیده می شود.
5. جشن های ایرانی پیوند ناگسستنی با آتش دارند. حتی
اگر خود آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد.
6. با زادروز یا سال مرگ کسی در پیوند نیست.
7. گستردگی برگزاری این مراسم به اندازه ی گستره ی
ایران فرهنگی است. ایرانیان جشن ها و آیین های میهنی خود را به گونه ای یکپارچه و
با همبستگی و همزیستی شگفت انگیزی برگزار کرده و تفاوت های قومی و دینی و زبانی را
عامل بازدارنده این یگانگی نمی دانسته اند.
آیین
های ایرانی متعلق به همه ی ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده اند.
کسانی که با تعصب های نابجای دینی یا قومی نقش خود
در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان
ایرانی آسیب می زنند.